قسمت 3
اولین چیزی که میبینم هوریوئه که میگه :این خیلی بده
آرایی ودوستاش روبه روی ریوماایستادن
آرایی:اگه خیلی به خودت مطمئنی ببیابامن روبه روشو...ولی اگه راکت نداری...
همون لحظه دوست آرایی یه راکت ازروی زمین برمیداره ومیده به آرایی
آرایی هم اونومیندازه سمت ریوماومیگه:چیشدبامن روبه رونمیشی؟جارچی تازه وارد....
هوریوباخودش میگه:آرایی سان خیلی کثیفه....اون میدونه که نمیشه بااین راکت آشغال بازی کرد
و.....تیتراژ.....
این داستان:"حرفه ای های سیگاکو میرسند"
اولین چیزی که میبینیم دانش آموزان مدرسه ی سیگاکو هستن که دارن میرن توی مدرسه
ولی بیرون مدرسه یکم اونطرف ترازدر ورودی 5تاپسردورهم جمع شدن ودارن درموردریوماحرف میزنن

یکیشون پرسید:چراموموبهم گفت اون تازه وارد عادی نیست؟
یکی دیگه جواب داد:خوب اگه مومواینوگفته.....پس حتماهمینطوره...
همون نفزقبلی:خواهیم دید
میایم داخل باشگاه تنیس....همه به جزحرفه ای هابرای تمرین صبحگاهی اومدن....ریوماکیفشو انداخته روی شونه ش ومیخوادکه یه جامستقرشه
همونجا توموکاکه داشته ازپنجره ی کلاسش بیرونو نگاه میکرده ریومارومیبینه وساکونو روصدامیکنه...


ساکونومیاد.                                      توموکا:خیلی باحاله...نظرتوهم همینه؟
ساکونوفقط میگه آره ولبخندمیزنه ومحوتماشای ریومامیشه
ازساکونو وتوموکاکه بگذریم....طبقه ی بالاهم یه پسری پشت پنجره ایستاده وداره بیرونو نگاه میکنه(شایدم داره ریومارو میپاد....کی میدونه.....اصلاکی هست؟؟)

توی باشگاه ریوماروی زمین نشسته وداره بندکفشش رومیبنده
هوریو هم ازفرصت به دست اومده استفاده میکنه وشروع میکنه به صحبت:حدس میزدم که یکم عجیبه...موموشیروسنپای مچ پاش پیچ خورده بودبرای همین هم بانصف توانش بازی میکرد....بقیه ی بچه هاهم مسابقه داشتن برای همین دیروزنبودن
ریوماهمچنان درحال بستن بندکفشش بود                       هوریو:ایچیزن گوش میدی؟
ریوما:نه همچین
هوریو:مهم نیست.....رااااستی!شماهامیدونستین که هرماه مسابقه رتبه بندی توی سیگاکوبرگذارمیشه؟هرماه میتونیم ازبازی حرفه ای هاکمال استفاده روببریم
بندکفش بستن ریومادراین لحظه تموم شد برای همین پاشد رفت
چندتاسال اولی دیگه هم اون طرف تربودن اومدن سمت هوریو یکیشون گفت:توخیلی چیزمیدونی....
هوریوهم ژست گرفت وگفت:خوب...این چیزا چیزای عادی ایه....
ریوماکه یکم ازهوریو وبقیه جلوتربودباخودش گفت:بعضیاهستن....که اطلاعاتشون هیچ استفاده ای نداره (گل گفتی!)
یه هویه سال دومی اومدجلوی ریوماوازش پرسید:توهمون تازه واردخارق العاده ای؟
ریومایکم فکرکرد .به پشت سرش اشاره کرد وگفت:اونجاست


اون پسره:آهان...فهمیدم....همون که لباس رنگی پوشیده
هوریو همچنان درحال صحبته:من دوست دارم باکاپیتان توی مسابقات رده بندی بازی کنم (شتردرخواب بیندپنبه دانه)
اون سال دومی که باریوماحرف زده بود اومدجای هوریو وگفت:انقدراحمق نباش،اگه فکرمیکنی یه تازه وارد میتونه توی مسابقات رده بندی بازی کنه خیلی احمقی....شماتازه واردابایدتوپ جمع کنین وتمرین بدنسازی کنین تاتابستون بشه....بازیکنای حرفه ای ازبین سال دومی هاوسومی های بااستعدادانتخاب میشن....
یک هوآرایی اومدوگفت:چراوقتتو باسال اولی هاتلف میکنی؟
اون پسر:آه....این همون تازه واردخارق العاده س
ارایی:ها؟چی میگی؟کسی که باموموشیرو بازی کرد اون نیست که....
بعدباسربه ریومااشاره کرد وگفت :اوناهاش اونجاس....
اون پسر:ها؟بامن شوخی میکنی؟لعنتی....
اززمین بازی میایم بیرون....صدای زنگ مدرسه شنیده میشه...هوریووبقیه توی اتاق رختکن هستن...
هوریو:شنیدم که کاپیتان تزوکاتاحالاشکست نخورده....خارق العاده نیست؟
کاچیرو:این چیزی نیست که هوریو بخوادباهاش پز بده                       کاتسو:اره دقیقا
ریوماروی صندلی نشسته بود وداشت بندکفشش روتنظیم میکرد...
هوریو:راستی ایچیزن این بدنیست که بزرگترهاازمابدشون میاد؟
ریوماجوابی نداد
هوریو:اون آرایی بایدازت متنفر باشه....وااااااااااااای!
یک هوچشم هوریو افتادروی صندلی ودید که ریوماروی یک چیزی نشسته.....حدس میزنین چی بود؟
هوریو:توروی گرمکن آرایی سان نشستی!


ریوماازجاش بلندشد وگفت:اوه الان خوب شد                            ورفت
هوریو:اصلاهم خوب نشدلباس تمرین یه سنپای...
هوریو یه قدم ورداشت وپاش رفت روی یه راکت،هوریو حرفشو قطع کردوگفت:لعنتی راکت یه نفررولگدکردم...
کاچیرو:اون راکت خیلی قدیمیه،خیلی هم کثیفه...
هوریویه نفس راحت کشیدوگفت:خداروشکراگه مال آرایی بودتوی دردسرمیوفتادم
بعدهم راکت رویه گوشه ای گذاشت
بچه هالباسای مدرسه شونوپوشیدن هوریوباعجله درروبازکرد وسزیع پرید بیرون....ولی...ازشانسش یه نفرمیخواسته همون لحظه بیادتو....هوریو واون شخص باهم برخورد میکنن...

اون شخص که.....آرایی باشه!! میگه:جلوتونگاه کن میمون!
بچه هاهمه ازترس خشکشون زده!
اما....ریوماخیلی ریلکس ازوسطشون رد میشه ومیگه:چیرس(cheersیه جور ادای احترام)
آرایی:هی وایستااینطوری به من احترام میزاری؟
ریوماهیچی نگفت وراهشو کشید ورفت (جواب ابلهان خاموشیست)
هنوزآرایی ودوستاش دربهت بودن که هوریو وکاچیرو وکاتسو جیغ زنان فرارکردن
آرایی به دوستاش که باهاش بودن گفت:رفتارشو دیدین؟خیلی باهامون بدرفتارکرد
پسرا داخل رختکن شدن وآرایی گرمکنش رودید....وحسابی عصبانی شد!
آرایی:لعنتی همه چیز روبه هم ریختن...                   دوست آرایی:اسم اون تازه وارد چی بود؟
آرایی:ریوماایچیزن،به خاطراون موموشیرو بامن بدشد این خیلی بده
اون یکی دوست آرایی:شنیدم که خیلی خوب تنیس بازی میکنه اگه توی مسابقات رده بندی بازی کنه شانس مابرای حرفه ای شدن.....
آرایی باعصبانیت:اون هنوزیه تازه وارده....نمیزارم این اتفاق بیوفته...
بعدباخودش فکرکرد:من باید یه راهی پیداکنم تاجلوی جمع ضایعش کنم
آرایی روفراموش کنین....
یکم بعد وقتی زنگ آخرخورده ویه عده دارن برمیگردن خونه هاشون...آقای اینوئه وخام شیبا سرمیرسن

یک هویک جدول روی کاغذ نشون داده میشه که خونه هاش هنوز کاملاپرنشده

ونشون میده که همون پسر پشت پنجره که این بار یونیفرم تیم سیگاکو روپوشیده داره جدول روپرمیکنه....
مربی ریوزاکی ویه پسر دیگه که اونم عضوتیمه پشتش هستن

مربی:چیشده تزوکا؟ (لورفت!...اسمش تزوکاست!...یاخداکاپیتانه!!)هنوزنتونستی راهی پیداکنی که به 4 تابلوک تقسیمش کنی؟
تزوکاهیچ جوابی نداد...
مربی ادامه داد:این مسابقات رده بندی برای تعیین کردن بازیکنان حرفه ای برای مسابقات منطقه ای هستش،بایدسخت باشه....
تزوکا:بله ،همینطوره....
پسری که کنارخانم ریوزاکی وپشت تزوکاایستاده بودگفت:شنیدم که....ریوزاکی سنسی یکی رو درنظرداره....ظاهرا یه تازه وارده....
مربی:مهم نیست من چی فکرمیکنم....اساسا تازه وارد های مانمیتونن تاتابستون توی مسابقات ردده بندی شرکت کنن.
اون پسره:خوب، به نظرم  این به کاپیتان بستگی داره.....
به باشگاه برمیگردیم....جایی که همه ی سال اولی ها(به جزریوما)ازبس دویدن روی زمین ولو شدن
یکی ازبزرگترهای باشگاه:سال اولی هاوای ناایستین!،50 تا درازنشست برین!
همونجااینوئه وشیبا وارد باشگاه شدن...ویکی یکی زمینارو نگاه کردن تابالاخره به زمینی رسیدن که ریوما توش بود....
اینوئه:فهمیدم...تاتابستون بایدتمرینای بدنسازی کنن....غیرممکنه ریوماتوی مسابقات رده بندی شرکت کنه
ریومادرازنشست هاش روتموم کرد....
هوریو:ایچیزن اونا اینجان!                                         ریوما:کیا؟
سرش روبرگردون وآرایی ودوستاش روپشت سرش دید
آرایی دور وبرش رونگاه کرد وکیف ریومارو دید باخودش گفت:این پسرنادون باخودش سه تاراک آورده؟
بعدروکرد به ریوماوگفت:هی،چون یکم تنیس بلدی خودتو نگیر،امروزحرفه ای هامیان....اگه خوب نگاه کنی میبینی آرایی درآینده....
وحرفش ناتموم موند.....چون......بازیکنای حرفه ای رسیدن!!


چقدرهم باشکوه اومدن...
همه ی اعضای باشگاه:چیرس
اون پسری که داخل سالن پیش خانم ریوزاکی وتزوکادیدیم...کیفشوکه گذاشت زمین روکرد به تازه واردا وگفت:مامیخوایم که تازه واردا اینجااحساس غریبی نکنن...پس یه زمین خالی گیربیارین وتمرین کنین....
سال اولی هاهمه ذوق زده شدن...
هوریو:هی،بایدخودش باشه...کاپیتان تزوکا کسی که تاحالاشکست نخورده...(جان من؟من شک دارم)
کاتسو:عجب شخصیت باحالی داره...
یکی دیگه ازبازیکنای اصلی سبدتوپ روبرداشت وروکردبه همون پسری که به گفته ی هوریو تزوکاست وگفت:اویشی...
تزوکای قلابی:هوم؟؟    (هوم چیه؟بگوبله...راستی اسم اینم اویشی شد!)
اون پسره ادامه داد»ماهم باید چندتاضربه ی سبک بزنیم....
اویشی:اوه حتمافوجی... تزوکا تاوقته میرسه
....(خوب اسم این یکی هم فوجیه...)

کاچیرو:اون که کاپیتان تزوکانبود....                           هوریو هم خودشو زد به اون راه...
همه متعجبن....چرا؟

خوب چون حرفه ای هادارن تمرین میکنن
اویشی یک توپ میندازه برای فوجی...فوجی هم میدوه وبرش میگردونه وتوپو صاف میندازه توی سبدتوپ ها!

هوریو:مممهم نیست توپ روکجابزنه....همه رو...میزنن توی سبد!!
آرایی روکرد به ریوماوگفت:هی،حالافهمیدی؟فقط چون میتونی سروتویست بزنی دلیل نمیشه که توی مسابقات رده بندی شرکت کنی...
اویشی میخوادیه توپ دیگه روبندازه ....ولی اشتباه میکنه وتوپ رویکم بلندمیزنه....توپ صاف میره سمت ریوماو.....اونم بایه اسمش میفرستش توی سبد!
همه حتی بازیکنای اصلی تعجب کردن....
ریوما:خیلی آسون بود....
آرایی جووش آورد واومدیقه ریوماروگرفت وگفت:لعنت به توی خودخواه....اینجاجایی نیست که بخوای مزاحمت ایجادکنی تازه وارد!!
درمورد چی توی زمین بحث میکنین؟...این کاپیتان تزوکابود که درهمین لحظه واردزمین شده وعلت بحث روجویاشده بود


اعضای باشگاه همه باهم:کاپیتان...! چیرس...
کاپیتان تزوکا:به خاطرایجادبی نظمی مجازات میشین....شمادوتاباید 10 دور دورزمین بدوین
آرایی:ص...صبرکن....اون بودکه...                         تزوکا:20 دور!
آرایی:چشم! (هاهاحقه ته)
تزوکاصداش روبلندکردوگفت:همگی گرم کنن...وقتی که گرم شدن سال دومی ها وسومی ها برن توی زمین....تازه واردا هم تمرین ضربه زدن کنن...
اویشی تزوکا روصدازد وخواست که دنبالش بره...تزوکا هم رفت
آرایی:لعنتی.....اون حرومزاده کلاه به سرباید اینویادش بمونه....
یک هوچشم آرایی افتادبه کیف ریوما....ویک نقشه شیطانی به ذهنش رسید!
چنددقیقه ی بعد...ریوماکه جریمه هاش رو دویده بود... اومد پیش بقیه سال اولی هاتوی زمین
سال اولی هاداشتن تمرین ضربه زدن باراکت میکردن...


هوریو:زودباش ....سال اولی هاباید 100 باراین کارروبکنن
ریومادنبال کیفش گشت...
هوریو:چیشده؟راکتت روفراموش کردی؟                               ریوما:نه
آرایی ازاون طرف صداکرد:خیلی به خودت مطمئنی که بدون راکت اومدی
دوست آرایی:فکرمیکنی به آموزش پایه احتیاجی نداری؟
بعدهرسه شون زدن زیرخنده...


اینجاهمون جاییه که قبل تیتراژدیدیم
هوریو:این خیلی بده...
آرایی:اگه خیلی به خودت مطمئنی بیابامن روبه روشو....ولی اگه راکت نداری....
دوست آرایی یه راکت ازروی زمین برداشت وداد به آرایی....آرایی هم اون روانداخت برای ریوما
هوریو:هان؟این همون راکت توی اتاق رختکنه!
کاچیرو:وای سیم هاش شلن وچوبش هم داغونه....تونمیتونی باهاش بازی کنی...
آرایی:چیشده؟میترسی؟
هوریو:ارایی خیلی کثیفه....اون میدونه که نمیشه بایه همچین آشغالی بازی کرد
اون بازیکن اصلی ای که موهاش قرمزه واسمش کیکوماروئه ازاون طرف ارایی رومیبینه...
به یکی دیگه ازبازیکنا ی اصلی به اسم اینویی گفت:بازم آرایی داره باتازه واردا کل کل میکنه...

اینویی:چیکارکنیم جلوشون روبگیریم؟
کیکومارو:اگه کاپیتان برگرده حتمادوباره تنبیه میشن
آرایی:اون راکت خیلی بهت میادتازه وارد!یاد بگیرکه دیگه افه نیای وگرنه ممکنه یه بلایی سر3تاراکتت بیاد!
ریوما رفت سمت زمین                                     هوریو:آهای کجامیری؟
ریوما:بعضیاحقه بازی میکنن....به خاطراینکه ضعیفن...
آرایی:چی؟منظورت اینه که من برشون داشتم؟                    ریوما:کی میدونه...باشه بیابازی...
ازاون طرف توی قسمتی که حرفه ای هادارن بازی میکنن فوجی میگه:عجب...دوست دارم بقیه ش روهم ببینم
کیکومارو:میدونستم اینومیگی
توی زمین آرایی وریوماآماده بازی هستن
هوریو:بااون راکت معلومه تنیجه چی میشه....
همونجاساکونو وتوموکامیرسن ووایمیستن تاببینن چی میشه
آرایی سرو میزنه،ریومابرمیگردونه....اماچون سیم های راکت شله توپ به تورمیخوره
دوباره سرو میزنه ،ریومابرمیگردونه امااینبار توپ اززمین بیرون میره
اینویی:فایده نداره....نمیشه به شکل طبیعی ضربه زد
فوجی:هوم....بااون آشغال واقعانمیشه برگشت زد
آرایی باخودش فکرمیکنه:نگاش کن داره عرق میکنه ونگرانه....داره خودش رومسخره ی آدمای اینجامیکنه،دیگه نمیتونه قیافه بگیره
ریومابه پشت دستش چندتاضربه به سیم های راکت میزنه ومیگه:اهان حالافهمیدم


باز هم آرایی سرو میزنه،ریوما خودش روتاب میده وتوپ روبرمیگردونه....واین بارامتیاز ازآن ریومامیشه....ارایی حتی نمیتونه حرکت کنه
کیکومارو:اون توپ روباپیچوندن بدنش برگردوند                        فوجی:کارش درسته
بین سال بالایی ها همهمه شده:هرکس یه چیزی میگه:
_وای ممکن نیست...چطورتونست با اون آشغال توپ روبرگردونه
_شاید اونقدرام کهنه نباشه
_درست نیست صدای ضربش فرق میکرد
_ولی اون توپ خیلی سریع بود!
ریوما:یواش بود!
آرایی عصبانی شد دوباره سروزد باخودش گفت:چطورمیتونه بااون راکت خراب اینطوری ضربه بزنه؟
ریومابازم امتیازگرفت
فوجی:یه طراح خوب احتیاجی نداره که قلم هاش روانتخاب کنه...(منظورش اینه که اون درهرصورت کارش روخوب انجام میده)
آرایی همینطور که داره بازی میکنه باخودش فکرمیکنه:لعنتی بااین وضع همه بهم میخندن!
آرایی نمیتونه توپ روبرگردونه وتوپ کنارپاش متوقف میشه
ریوما:توپ سر راهته؟
وسرو میزنه وباتوپش توپ جای پای آرایی رومیزنه

آرایی ازتعجب دهنش وامونده
یکی ازحرفه ای هاازتماشای بازی دست برداشت وگفت:چه احمقانه...آبروی بزرگاروبرد....

ورفت....                                        اینویی:هی کایدو....(خوب اسم این پسردسمال به سرهم معلوم شد)
کایدو:وقت استراحته
برمیگردیم به بازی
ریوما:خیله خوب من تازه گرم شدم
یک هوچشم هوریو به راکت ریوماافتاد....گفت:ایچیزن.....یه سیم پاره شده..!

ایچیزن یه نگاه به راکتش انداخت وگفت:جای نگرانی نیست...
وبعدبه آرایی گفت:بیا تمومش کنیم،سنپای!
آرایی ترسید
یکی ازدوستای آرایی:هی هی بیخیال ....این فقط یه تمرین بود
ریوما:نه!(منظورنه تمرین نبوده!)                                وسرو زد وبه بازی ادامه داد
یکم قبل دیدیم که اویشی تزوکاروکشوند وباخودش برد.....حالاکجا؟
میبینیم که تزوکاواویشی ازداخل مدرسه ازپنجره دارن بازی ریوماوآرایی رومیبینن...


اویشی:تزوکا،چی فکرمیکنی؟
تزوکا:من باشکستن قوانین موافق نیستم.
تزوکاازکنارپنجره رفت کناروهمینطورکه داشت میرفت گفت:مجبورشون کن دورزمین بدون
اویشی:ها؟حتس حرفه ای هارو؟                                  تزوکا:همشون.
ودر رو بست ورفت
اویشی:خیله خوب خیله خوب...
مربی ریوزاکی هم که توی اون اتاق بودیک هوچشمش به بلوک های مسابقات رده بندی که تزوکابازیکنای شرکت کننده درش رو انتخاب کرده بود افتاد.....ویه چیزجالب دید....

درسته....ریوماهم توی مسابقات رده بندی شرکت میکنه!!
خوب این قسمت همینجاتموم میشه
ودرقسمت بعد:
اون بازیکن حرفه ای که دستمال به سرش بسته بود....
اسمش  کائوروکایدوئه یه سال دومیه....

اون وایچیزن دربلوک Dهستن وقراره که باهم مسابقه بدن
به نفعتونه بهش نزدیک نشین
کایدومعتقده که هرچی هم ریوماقوی باشه اون میتونه باتکنیک "مار" خودش اون روشکست بده
مسابقه ی جالبی بین اون وایچیزن درخواهدگرفت...
قسمت بعدی شاهزاده تنیس:"مردی به نام افعی"

وااااای چه ترسنااااک....!!

[ شنبه 8 فروردین 1394 ] [ 14:16 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات