قسمت 26
سلام دوستان
ببخشید دیروز حالم خیلی خوب نبود برای همین نتونستم این پست روتکمیل کنم.
خوب ازااونجایی که قسمت 25 و26به هم وصل بودن این قسمت تیتراژنداره که قبلش بخوادچیزی رونشون بده
پس مستقیم میریم سراغ ادامه ی این قسمت فوق العاده!
قسمت26:
دنباله ی ماجرا ازخونه ی ریوماست
نانجیرو کنارناقوس دراز کشیده وبه آوازپرنده هاگوش میده....
نانجیرو:الان فصلیه که جوونا ازلونه شون بیرون میان...
میریم به سیگاکو....مربی توی اتاقش نشسته وداره آلبوم 25 سال پیش باشگاه تنیس رونگاه میکنه

وهمین طورباخودش حرف میزنه:دوران طلایی تنیس ژاپن،مرد افسانه ای که دنیا روبه تحسین واداشت..نانجیرو ایچیزن...
قسمت 18 رویادتونه؟حین بازی بین ریوما وشینجی...
مربی:اون درست عین پدرشه...                    اویشی:توبابای ایچیزن رومیشناسی؟
مربی:بله پدرریوما سابقا یه تنیسور حرفه ای بود          
اویشی:حرفه ای؟چیجوری بازی میکرد؟اونم مثل ریوماهجومی بازی میکرد؟
مربی:تخصصش هجومی بود....درفرهنگ لغت اون صبرو تحمل معنانداشت،فقط به حمله فکرمیکرد...اون باورنکردنی بود اون غریزه ی تنیس رو به همراه سرعت وقدرت داشت،علاوه براون توانایی منحصربه فردجذب اطلاعات روهم داشت
اویشی:یعنی انقدرخوب بود؟
مربی:بله...،اون جزو نوابغی بود که هر10سال یک بارپیدامیشه....ولی نانجیروایچیزن هیولایی بود که تمام انتظاراتم رونابود کرد
تزوکا:منظورت اینه که نانجیرو ایچیزن خودش نیتوریو رو اختراع کرد؟
مربی:بله،میخواست یه جوری ضعف بک هندش رو جبران کنه،بازیکنای فوق العاده همیشه سعی میکنن تایه راهی برای عبورازموانع پیداکنن....پدرریوماهم ازاون آدمابود

تزوکا:حالافهمیدم                                              مربی:چی فهمیدی؟
تزوکا:کسی که اونجا ایستاده درواقع نانجیرو ایچیزنه....قدرتش،سرعتش،عکس العملش همه بالاترازحدمیانگین هستن...اگه این نکته روهم اضافه کنیم که حریفاش اون رو دست کم میگیرن وباعث میشن که اون باقدرت بیشتری بازی کنه...باززی ایچیزن کپی بازی نانجیروایچیزنه


مربی:کم پیش میادازاین حرف هابزنی
تزوکا:ولی وقتی ایچیزن ازاین موانع عبورکنه....درآخراین تونل چه چیزی درانتظارشه؟
مربی:کی میدونه...
برمیگردیم به زمان حال...مربی:درآخراین تونل چه چیزی درانتظارشه؟
به زمین بازی دانشگاه هارونو میریم....
اویشی:بس کن تزوکا ازدراپ شات استفاده نکن...مفاصلت تازه خوب شدن..
تزوکا:بیاایچیزن....                                    ریوما توپ روبالاانداخت تاسرو بزنه...
ادامه ی بازی.....معلوم نیست چی میشه....تنهاچیزی که معلومه اینه که بازی تموم شده....وریوما داره به خونه برمیگرده
ریوما:من برگشتم                        نانجیرو:هی مردجوون دیرکردی....قرارداشتی؟
ریوما:یه چیزی توهمون مایه ها...
وکفش هاش رودرآورد ورفت توی اتاقش
نانجیرو:اون....توسن.....نوجوونیه....(یعنی عاشق شده!!)
ریوما روی تختش ولو شد وبه بازیش باتزوکا روبه خاطر آورد....

ریوما به نفس نفس افتاده ومیگه:همونطورکه ازکاپیتان انتظارمیرفت...توخیلی خوبی...امامن به این آسونیانمی بازم
ریوما سرو زد....وبازی به جریان افتاد....
تزوکا:بهم تنیس ریوماایچیزن رونشون بده....تنیس خودت رو....
وکاملا جدی شد وبه رنگ طلایی در اومد

تزوکا یک توپ روبرگردوند،ریومارفت سمت تورتابرش گردونه....امانتونست
تواین لحظه که ریوماتوخونه س...تزوکا واویشی توی ایستگاه متروهستن....سوارمترومیشن...

تزوکا:داشتی تماشامیکردی؟                  اویشی:نگفتی میخوای باتمام قوابری...اگه مفاصلت مشکل پیداکنن چی؟
تزوکا:مفصل هام مشکلی ندارن
اویشی:تزوکا.!!!!!،بگواگه باتمام نیرو بازی نمیکردم میباختم....منظورت همینه دیگه؟چشم ایچیزن هم تازه خوب شده عاقلانه نبود که وادارش کنیم این کارروبکنه....
تزوکا:این بازی ضروری بود...اگه جدی بازی نمیکردم یان بازی بی معنی میشد...این تمام کاری بودکه میتونستم بکنم
اویشی:تزوکا،فکرمیکنی ایچیزن بتونه ازپسش بربیاد؟گفتنش آسونه...اینکه این بهترین راهه ولی اون هنوزتوی شوکه...ظاهرا تاحالا به کسی نباخته بود...
تزوکا سکوت کرده بود...                                          اویشی:گوش میدی تزوکا؟
اما ظاهراحواس تزوکاجای دیگه ای بود....تزوکابازی باریوماروبه خاطر آورد
تزوکا:بازی ست شد                                      ریوماروی زمین افتاده....

دراین لحظه ایچیزن ستون حمایت سیگاکو میشود...

صبح روزبعد.....توی باشگاه تنیس سیگاکو..
مومو،ایجی وتاکا:هاااان؟بازم کاپیتان وایچیزن غایبن؟
هوریو:یعنی چیشده؟                                        کاتسو:چمدونم
وهمه ی نگاه ها رفت سمت اویشی                   اویشی:چیه؟

مربی:خیله خوب اونجا وای ناایستین!تمرین روشروع کنین...حرفه ای ها10 دوردورزمین بدون....بقیه هم برن سرجاهاشون
همه:چشم
بیرون مدرسه ریوما رفته جایی که دیروز باتزوکابازی کرد
جملات تزوکاروبه خاطرآورد:ایچیزن ستون حمایت سیگاکو شو...
تزوکا هم داره میره سمت بیمارستان...
ریومابرگشت خونه                                    ریوما:بابا...                                                   
نانجیرو:امروزخیلی زوداومدی خونه مردجوان،کم پیش میاد این موقع خونه باشی...
ریوما یه توپ برای باباش انداخت وگفت:بیابازی
نانجیرو:کم پیش میادمنو به مبارزه دعوت کنی...بالاخره بهم احترام گذاشتی
وپاشد رفت تاباریومابازی کنه
توی باشگاه تنیس اویشی:مربی ریوزاکی،تزوکاکجاست؟
مربی:گفت میره بیمارستان                             اویشی:بیمارستان؟؟؟
مربی:نگران نباش.دکترتاییدش کرده...حتمادلیل دیگه ای داره...
کاتسو:نمیدونم ریوماچشه                                  کاچیرو:عجیبه که2روزپشت هم باشگاه نیاد
مومو به مربی واویشی اشاره کرد وگفت:اون دوتاحتمایه چیزایی میدونن...راستی هوریو تووایچیزن توی یک کلاس نیستین؟چیزی نمیدونی؟
هوریو:این دوروز حالش عادی بود پس مریض نبود
مومو:منم حدس میزدم...                     
کایدو:شماهاخیلی سروصدامیکنین،بهترین محیط برای یه سنپای یه محیط آرومه...انقدرشایعه سازی نکنین!
مومو:چی؟؟؟؟؟میخوای دعواکنی؟                          کایدو:فسسسسس

ایجی:پسرمون یه چیزیش شده...           تاکا:درسته ماخیلی به مسابقات نزدیکیم واون دوروزپشت هم غایب شده...
اینویی:فقط میتونم به یه چیزفکرکنم                    ایجی:چیه؟بهم بگو؟
فوجی:خوب اگه صبورباشیم مطمئنم تامسابقات خودشو نشون میده....
توی خونه ی ایچیزن ریوما وباباش توی زمینن
نانجیرو:ارفاق کنم؟                                          ریوما:لازم نیست
ریوماسرومیزنه،نانجیروبرمیگردونه،ریوما،نانجیرو...
ریومایه ضربه محکم میزنه...نانجیروراکتش رومیده به دست چپش وتوپ روبرمیگردونه...
ریوما....انگارنه انگارکه داره بانانجیرو بازی میکنه...اون همش توفکربازی باتزوکاست واحساس میکنه که داره باتزوکابازی میکنه...
تزوکا:ایچیزن تنیس خودت رونشونم بده....تنیس ریوماایچیزن رو...

ریوما توپ روزد....نانجیرو برگردوندومتوجه شد که حرکت توپ باقبل فرق کرده!
بازی ادامه پیدامیکنه...ونانجیرویک ضربه ی محکم میزنه وامتیازرومیگیره...
نانجیرو:توهنوزکارداری بچه....(همون مادا مادا دانه)
پدروپسر روفراموش کنین....آقای اینوئه باز اومده به سیگاکو....رفت پیش مربی

اینوئه:من رفتم نانجیرو رودیدم                        مربی:اون اسب تنبل؟               (ایناچرا سلام نمیکنن؟؟؟)
اینوئه:نانجیروبهم گفت ریومایه چیزی کم داره...خیلی روش فکرکردم ولی...اشتباه فکرمیکردم...
مربی:برای همین اومدی اینجا؟                       اینوئه:اره،حالاریوماچی کم داره؟
مربی:چیزی که ریوماکم داره هان؟یه نفردیگه هم داشت دراین مورد حرف میزد
اینوئه:کی؟                                     مربی:مردی که...خیلی شبیه نانجیروئه...
اینوئه:ها؟؟؟؟
توی بیمارستان....تزوکا پیش دکترشه ودکتر هم داره دستش رومعاینه میکنه

دکتر:دردمیکنه؟                                تزوکا:نه من فقط برای احتیاط اومدم
دکتر:مشکلی نداره ولی مراقب خودت باش،بااینکه خوب شده اگه مراعات نکنی تموم زحمت هات هدرمیره
تزوکا:بله.ممنون......راستی لطفا این ملاقات روازاویشی مخفی نگه دارین
دکتر:باشه.درکت میکنم.کاپیتان بودن کارخیلی سختیه
تزوکا:پس من میرم                                    وبلندشدتابره
دکتر:ازدراپ شات استفاده کردی؟                تزوکا:ببخشید؟
دکتر:چرا؟فکرکنم به عنوان دکترت این حق رودارم که بدونم
تزوکا رفت توی فکر وبه بازیش باریومافکرکرد...
تزوکا:یالاایچیزن،یه ضربه بزن که نتونم برش گردونم،بزن ایچیزن،بزن،بزن!
تزوکا روکردبه دکتروگفت:استعداد بایدکشف بشه،هدف این نیست که یک بازیکن ازنسل قبل تقلیدکنه...بلکه بایدیک بازیکن جدید شکل بگیره....به همین خاطرمجبورشدم ازش استفاده کنم  (تحت تاثیرقرارگرفتم!)
نزدیکه غروبه تزوکا ازبیمارستان بیرون اومده وهمچنان به فکربازیش باریوماست
تزوکا:تنیس ایچیزن کپی تنیس نانجیرو ایچیزنه ولی اگه همینطورادامه بده نمیتونه موفق بشه،حریفان قدرتمندی درسراسر دنیاهستند ....ومن میخواستم که تنیس خودم روبهش نشون بدم....این کارلازم بود تاتنیس ایچیزن شروع بشه....حتی اگه هزینه ش خیلی گرون باشه...(منظور دست تزوکا که ممکن بود صدمه ببینه)(من همچنان تحت تاثیرم!!)
ریوما ونانجیرو هنوزدارن باهم بازی میکنن
ریوما:بهش نشون میدم،تنیس خودم رو!
وسرو زد،نانجیروبرگردوند،ریوما،نانجیرو،ریوما...همچنان ادامه داره
ریوماحین بازی فقط به تزوکاو حرفاش فکرمیکرد:ایچیزن،ستون حمایت سیگاکو شو!
ریوما بانانجیرو بازی میکرد....اما حس میکرد که داره باتزوکا بازی میکنه...
تزوکا:ضربه ای بزن که نتونم برش گردونم...خودتو بالابکش ایچیزن!!
ریوما:من میتونم! 
ریوماخواست که توپ روبرگردونه...درست عین تزوکا به رنگ طلایی در اومد

و توپ روبرگردوند
نانجیرو نتونست حرکت کنه و......امتیازبرای ریوماشد!ریومابرای اولین بارتوی عمرش ازنانجیرو امتیازگرفت
ریوما:خودشه!،پدرمن میخوام قویترشم....خیلی...خیلی قویتر
نانجیروباخودش:به نظرم فرستادنش به سیگاکو کاردرستی بود،نمیدونم کی بوده ولی اون ریومارو خیلی خوب درک کرده وبهش اون چیزی روکه کم داشت روداده.....درواقع آتش درون ریوما رو روشن کرده. (من میدونم کی بوده!ولی نمیگم!!!)
نانجیرو:خوشحال به نظرمیرسی جوون...چیشد؟
ریوما:هیچی.من میخوام پاجای پای توبزارم
وبه نظرمیرسه واقعایه آتیش درونش روشن شده

ریوما رفت انتهای زمین آماده ی سروزدن شد
نانجیرو:اون دوباره متولد شده...
وپااااااایان!!.....
باپایان این قسمت سیزن یک هم به سلامتی به انتهای خودش میرسه 26قسمت به هرصورتی بود تموم شد
وازدفعه ی دیگه سیزن دوم شروع میشه
ودرقسمت بعد:
کاروپین گربه ی ریوما روکه میشناسین؟

همونی که دائم نانجیرو رو گازمیگیره
اون تامدرسه دنبال ریومامیره وماجراهای خودش رومیگذرونه
قسمت بعدی شاهزاده تنیس: "ماجراجویی کاروپین"

[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 15:07 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic