تبلیغات
prince of tennis - قسمت 49
قسمت 49
خب....ماجراتوی یه اتوبوس اتفاق میوفته
بلندگو:داریم به ایستگاه آخرنزدیک میشیم
بالاخره اتوبوس به آخرین ایستگاه میرسه وراننده میره سراغ تنهاپسری که توی اتوبوس نشسته
راننده:بیدارشو،بیدارشو!ایستگاه آخره!
اون پسره بیدارمیشه وازاتوبوس پیاده میشه
اون پسره:من که مدرسه م رونمیبینم....اینجادیگه کجاست؟؟

وتیتراژ....
این داستان: "شیوه ی متفاوتی ازجنگ"
اینجامدرسه ست وتوی کلاس ریوما زنگ زبان انگلیسیه
معلم داره درسشومیده ویه متن رومعنی میکنه و.....ریوماهم درچرت صبحگاهی به سرمیبره....
مثل همه ی معلمای دیگه این آقای معلم هم متوجه چرت زدن ریومامیشه
معلم:ایچیزن،پاشوبیاتکالیف توخونه ت روپای تخته بنویس
ریومابیدارمیشه ومیره پای تخته
هوریوباخودش:هه هه الان ضایع میشه
ریومارفت پای تخته وظرف چندثانیه کل تخته روپرکرد،همه ازجمله ی معلم درشوک به سرمیبردن

ریوما:برم بشینم؟(مفهوم کلی:برم بقیه خوابموبکنم؟)
معلم:برو....برو باباجان....
ریوما:میدونستی استادشماخیلی خوب کلماتوتلفظ میکنی
وهوریو دراین لحظه درحال ترکیدن بود.....

بیرون مدرسه....اون پسری که تواتوبوس خوابیده بود ایستاده وداره باموبایل حرف میزنه

اون پسره:آره....خیلی خوابیدم وجلوی یه مدرسه دیگه پیاده شدم....الانم که دیره دیگه به بازی تمرینی نمیرسم......میپرسی کجام؟.....نمیدونم....واستاببینم اینجایه تابلوزده...
اون پسره تابلو روخوند وگفت:الو مربی فهمیدم کجام....
صدایی که ازاون طرف خط اومد:بوووووووق بوووووووق بوووووووق
اون پسره تلفن روقطع کردوکیفشوبرداشت وگفت:ای بابا.....حالاکه تااینجااومدم .....بهتره یه نگاه به سیگاکوبندازم

ورفت داخل مدرسه
میریم به باشگاه تنیس....باشگاه روال عادی خودشوداره وهرکس سرش گرم تمرین خودشه
تزوکا:ایچیزن کجاست؟
کاتسو:اها چیزه اون گفت که دیرمیرسه چون نظافت نوبت اونه هوریوهم باهاشه
تزوکا:خیله خوب                          ایجی:شایدم چون مشقاشوننوشته بوده توکلاس نگهش داشتن!
فوجی:این تنهادرمورد توصدق میکنه ایجی                                    ایجی:چی میگی؟؟
خوب.....اون پسر ناشناس که واردمدرسه شد الان جای باشگاه تنیس رسیده وتمرین بچه هاروتماشامیکنه....
پسره:عجب پس این باشگاه تنیس سیگاکوئه....نمیدونم تزوکاکدومشونه
ناگهان چشمش میوفته به خانم شیباکه داره ازبازی بچه هاعکس میگیره

شیبا:وااای فوجی کون عالیه،عاشقتم....خیلی خوشگلی!!!(الان اومده ازبازیا عکس بگیره یاازقیافه ها؟؟)
اون پسر:چی؟یه جاسوس ازیه مدرسه دیگه؟ولی به نظرخیلی پیرمیاد!
شیبا:بله؟؟؟؟به کی گفتی پیر؟؟؟؟  فقط چونکه تواین مدرسه هستی دلیل نمیشه راه بیوفتی هرجاکه دلت خواست بری وبه زنای 20ساله بگی پیر! (تودوبله تلوزیون شیباگفت:به کی گفتی جاسوس؟کلااین موضوعات مربوط به پیری روجاسوسی معنی کرده بودن)

رییییینگ.....ریییییینگ ......این صدای تلفن شیباست!
شیباتلفن روبرمیداره:بله....وااای جدی میگی اینوئه سنپای؟؟چشم چشم الان میام
بعدازاینکه تلفن روقطع کردروکرد به اون پسر وگفت:فعلاولت میکنم چون یه موقعیت اضطراری پیش اومده دفعه ی دیگه حسابتومیرسم!
بعددوربینشوبرداشت وازآکایاعکس گرفت
شیبا:هرگزقیافه ت روفراموش نمیکنم!
وخیلی سریع محل روترک کرد ورفت
اون پسر:چه زن عجیبی....حالابه هرحال کجابودیم؟....اهاتزوکاسان....
وخیلی آروم واردزمین شد
اویشی:توشبیه دانش آموزای سیگاکونیستی چیزی میخوای؟

اون پسر:چه زود لورفتم!....ولی خوب دیگه ظاهرانمیشه کاریش کرد من ازراهنمایی ریکایدایی هستم اسمم هم آکایا کیریهاراست
اینویی:ریکایدایی.....دبیرستانی که فینال مسابقات کاناگاوا رو ظرف 1 ساعت برنده شد،تیم شماره 1 توی کانتو
اویشی:پس اون ازطرف ساناداست،نمیدونم برنده ی کاناگاوا ازسیگاکو چی میخواد (کاناگاوا=استانی که شهرتوکیوتوش واقع شده)
اون پسرکه ازحالابهش میگیم آکایا:راستش اومدم تایکم جاسوسی کنم
تاکلمه ی جاسوس به زبون اومد کل باشگاه حواسشون جمع شد
بهتره یه سربه هوریو وریوما که اینجانیستن بزنیم....(توجه دیالوگای این قسمت به کل توسط صداوسیماعوض شده بودن!)
اون دوتابادوتادختردارن میرن که مدرسه روتمیزکنن

یکی ازدخترا:انگلیسی ایچیزن خیلی خوبه
اون یکی دختره:ایچیزن توازآمریکااومدی درسته؟حتماتمام طول روز روانگلیسی صجبت میکردی خیلی جالبه....
ریوما:اونقدرام جالب نیست....                      هوریو:من دوسال کلاس انگلیسی رفتم!
دخترا:کی باتوحرف زد!
یکی ازدخترا:راستی ایچیزن آمریکا چطوربود؟توخونتون استخرداشتین؟
هوریو:بچه که بودم کلاس شنامیرفتم(تواین همه کلاس رفتی آخرشم هیچی نشدی!)
دخترا:خفه!
هوریو:چیه خوب....همش واسه اینه که یه خورده میتونه انگلیسی حرف بزنه.....
چندمتراون طرف ترازهوریو وبقیه سه تاپسرداشتن بسکتبال بازی میکردن....
اوناخیلی سریع به هم پاس دادن وتوی چندثانیه به هوریو رسیدن .....یکیشون درست پشت سرهوریو ایستاد
هوریوهم بی توجه به کسی که پشت سرشه راه افتادکه حرکت کنه که.....ته جاروش محکم خورد توی صورت اون پسر

هوریو:ب....ببخشید                               اون پسر:چه غلطی میکنی؟دردم اومد!
دوستای پسره:چیشده کازو؟
اون پسره(کازو):این پسره ازدستی با ته جارو زد توصورتم!هی!فکرکردی باگفتن یه ببخشیدخشک وخالی متونی ازمن عذرخواهی کنی؟
هوریو:بابامن ازعمدنزدم اتفاقی بود!
دوست کازو:اوهوک داره میگه نزدت!داره سعی میکنه خودشو بی گناه جلوه بده
هوریو:نه خیر!واقعیت نداره!یه سو تفاهمه!غلط کردم!هرکاربگی میکنم!
کازو رفت ویه قوطی خالی نوشابه روازروی زمین برداشت وگذاشت روی سرهوریو

کازو:حالاکه حاضری همه کاربکنی چطوره بزاری مایکم باهات تمرین کنیم؟اگه یه وقت به جای دیگه غیرازاون قوطی توپوزدم بدون عمدی نیستش فقط بسکتبالم یخورده ضعیفه!
وضعیت هوریو:
کازو قوطی نوشابه روهدف گرفت وآماده شد که ضربه بزنه که......معلم زبان بچه هاهمون لحظه ازاونجارد شد!
اون دوتادخترکه همکلاسی هوریوبودن رفتن پیش معلم وگفتن که هوریوتوی دردسرافتاده
اماقبل ازاینکه معلم بتونه کاری بکنه کازو ودوستاش فلنگ روبسته بودن وفرارکردن....وهوریونجات پیداکرد!
برمیگردیم به باشگاه تنیس
سکوت سنگینی باشگاه روفراگرفته وهمه ی چشمابه سمت پسریه که خودشو آکایاکیریهارا ازتیم ریکایدایی معرفی کرده....
تاکا:جاسوس؟                                                 آرایی:ای حروم زاده....
مومو:آروم باش....
درچنین لحظه ی حساسی ناگهان کاپیتان واردصحنه میشه!
تزوکا:شماپسرادارین چیکارمیکنین؟
آکایاباخوشحالی:وااای من پیدات کردم!توتزوکایی درسته؟

توکسی هستی که هم تیمی های من توجه خاصی بهش دارن!توتنهاکسی هستی که پارسال توی رقابت های کانتوهم تیمی های منوشکست داد!
اویشی:اوهووووی!                        آکایا:چیه؟من فقط یه بازی میخوام؟عیب نداره که،مگه نه؟
تزوکااخماشوکردتوهم وگفت:کسانی که عضوباشگاه نیستن بایدازاینجابرن
آکایابه سماجت خودش ادامه داد:زودباش تزوکاسان.فقط یه ست کافیه انقدرسخت نگیر!حتماازاینکه همیشه صورتت رواین شکلی میکنی خسته شدی...انقدربی روح نباش(اینجاسعی کردخودشواخمونشون بده وبگه تزوکاخیلی اخم میکنه)

تزوکافقط سکوت کرد
آرایی:آهای به کاپیتان مابی احترامی نکن زودازاینجاگمشو!
ویه توپ برداشت وپرتش کردسمت آکایا!!!
آکایادرحالی که پشت به توپ بودسریع یه راکت برداشت وازپشت سرتوپ روگرفت!
آکایا:دیگه نبینم وسط حرف من بپری!
آکایا دوباره روکرد سمت تزوکا
آکایا:من نمیگم که باتمام توان باهم بازی کنیم فقط میخوام که دوسه تا توپ باهم بزنیم،پیشنهادبدیه؟
چیزی که توذهن آکایامیگذره:میخوام خوردت کنم تزوکا! (چیزی که توذهن من میگذره:ای نامرد!!)
تزوکافقط به آکایا زل زد
آکایا:خیله خوب باباشکست خوردم نه یعنی نه....آهای توکه اون پشتی بیا اینم توپت
وهمینطورکه پشتش به آرایی بودتوپ روباراکت زد!
توپ باسرعت خوردتوی صورت مومو که درست کنارآرایی ایستاده بود

مومونقش زمین شدوراکتش ازدستش پرت شد وصاف خوردتوی کله ی کاچیرو که داشت سبدتوپ هاروباخودش میبرد

کاچیروتعادلش روازدست دادوسبد توپاازدستش پرت شد،سبدصاف رفت سمت کله ی ایجی وروی سراون چپه شد،ایجی نقش زمین شدوتوپ هاتمام زمین باشگاه روپرکرد

بقیه ی اعضاهم پاشون روی توپا لیزخورد و یکی یکی ولوشدن
پای ایکداهم رفت روی توپ

اونم خورد زمین وراکتش ازدستش دراومد ومستقیم خوردتوی کله ی کایدو که داشت نوشیدنی میخورد ونوشیدنیش ریخت روکله ش ودستمال سرش کثیف شد!

آکایا:اوضاع به نظرخوب نمیاد...                             کایدو:فسسسسسسس کارکی بود؟
ایکدا:ای وای کایدوعصبانی شد                            کایدو:کارکی بووووووود؟؟؟!!!!
آکایا:اوضاع خرابه....بهتره من....رفع زحمت کنم
وخیلی سریع جیم شدرفت...
تزوکاکه ظاهرا ازاین آشفتگی جوش آورده بود فریادزد:همه!!!!30 دور دورزمین بدوین!!
(حق داره منم بودم این وضع رومیدیدم جوش میاوردم)

برمیگردیم پیش ریوماوهوریو.....اونابادخترامشغول جاروکردن پله هاهستن
واون پسره بسکتبالیست کازو به همراه دوستاش هم دارن یه کم اون طرف ترتمرین پرتاب آزاد میکنن
کازو یه توپ پرت میکنه وتوپه هم میره توسبد
کازو:ایول9تاتوپ پشت هم هیچکس نمیتونه بامن رقابت کنه!
خوووووووب تموووم شد!
این صدای هوریو بودکه جارو زدن پله هاروتموم کرده بود وداشت پزش روبه بقیه ی همکلاسیاش میداد وظاهرا کازوهم صداش روشنید!
هوریو:ایچیزن آماده شوکه وقت تمرین باشگاهه...آهاااای شمادختراچقدرلفتش میدین!!

یکی ازدخترا:چته چراداد میزنی؟مابه حرف پسرایی که فقط بلدن گریه کنن گوش نمیدیم!(دارن چنددقیقه ی پیشش رومسخره میکنن)
هوریو:خفه شو پر رو!
داد وبیداد های بی مورد هوریو بالاخره کاردستش داد....
اون سه تاپسربسکتبالیست سروصداهای هوریو روشنیدن والان درست کنارش ایستادن
کازو:هی این همون سال اولیه نیست؟به نظرتون بایدباهاش چیکارکنم؟؟بزارفکراموبکنم...
هوریو:ببین من الان بایدبرم تمرین باشگاه.....
کازوباپاش تمام آشغالایی روکه هوریو جمع کرده بود روپخش وپلاکرد وگفت:واسم مهم نیست مگه خودت نبودی که گفتی هرکاری حاضری بکنی؟
هوریو:منوببخش تورو خدابزارین برم...                         کازو:نمیخوام ببخشمت! (نامرد!)
هی!
این صدای ریومابودکه درست روبه روی کازو ودوستاش وهوریو روی پله نشسته بود
ریوما:برای چی آشغالاروپخش وپلاکردی؟                 کازو:خوب توکه جاروداری تمیزش کن
ریومافقط زل زدتوچشای کازو
کازو:این چه قیافه ایه.....هه توهنوزسال اولی هستی ناواردی! نمیدونی که بایدبابزرگتردرست صحبت کنی!
ریوماازجاش بلندشدوازتوجیبش یه توپ تنیس درآورد،توپ روانداخت بالا وباقسمت پهن جاروش به توپ ضربه زد
توپ ارتفاع گرفت ودرست اون سرحیاط ازوسط توربسکتبال عبورکرد
ریوما:اونقدرام سخت نیست،دلت میخواد10بارپشت هم همین کاروبکنم؟بامسابقه چطوری؟
کازو:مسابقه ی پرتاب آزاد؟هه باشه قبوله.....ولی وقتی که ازت بردم حساب جفتتونو،هم تو هم اون ترسورو میرسم!
ریوما:اگه باختی بایدتمام آشغالایی که ریختی جمع کنی!
خوب...ریومابه خاطرجمع کردن آشغالابه اندازه کافی دیرکرده بودحالا دیگه حسابی دیرش شده
برای همین مومواومده دنبالش....اون ازبالای پله هاداره ردمیشه که.....چشمش به پایین پله هاتوحیاط میوفته ومیبینه که......ریوما وکازودارن باهم مسابقه ی پرتاب آزادمیدن

کازوتوپومیندازه وتوپ میره توسبد

پشت سرش ریوماباجاروتوپ تنیسومیندازه توسبد

کازودوباره توپ رومیندازه وحالانوبت ریوماست
ریوما:میشه ازیکم عقب ترضربه بزنم؟اینجابرای من خیلی نزدیکه
وخیلی آروم چهار،پنج قدم رفت عقب وضربه زد
کازوتوپ روانداخت،ریومارفت عقب تروضربه زد،دوباره کازو،ودوباره ریوما.....این رویه همینطورادامه داره...
کم کم بقیه ی دانش آموزای مدرسه متوجه این مسابقه میشن ومیان که تماشاکنن ببینن نتیجه چی میشه
نوبت پرتاب کازوست
کازو:بااینکه عقب میره ولی بازم میزنه توهدف.....اه...اصلاچرامن بایدنگرانش باشم؟من نمیبازم!
وتوپ رو پرت میکنه.....اما.....این بار رواشتباه میکنه!!!توپ ازکنارتورردمیشه وبه زمین میوفته!
کازومیوفته روی زمین ومیگه:واااای خیلی سخته!
هوریو:عالیه اگه ایچیزن این یکی روبندازه توسبدبرنده ایم!
ریوماازتورفاصله میگیره ومیره دورترین جاییکه میتونه می ایسته
هوریو:هی تاکجامیخوای عقب بری؟
موموکه تمام این مدت ازبالای پله هاداشته بازی روتماشامیکردبالاخره به حرف اومد
مومو:این اندازه ی واقعیه زمنی تنیسه ودرضمن بدون این هم نمیشه تنیس بازی کرد مگه نه ایچیزن؟
وراکت ریوماروبراش انداخت

ریوماراکتش روگرفت وآماده ی سروزدن شد

توپ روانداخت بالا وسرو زد
دوست کازو:یعنی اون همون حرفه ای سال اولی ازباشگاه تنیسه؟
توپ درست ازوسط توررد شد!درسته ریومابرد!
چندلحظه ی بعدریوماباجاروش بالای سرکازوظاهرشد
ریوما:سنپای....متاسفم که اینومیگم اما.....مادا مادا دانه! (مفهوم کلی:وخه آشغالاروجمع کن!)
وکازوهم ناچارا قبول کرد!
برمیگردیم به باشگاه تنیس.....مربی وتزوکا درگوشه ای اززمین مشغول صحبت هستن

مربی:پس کیریهارا ازریکایدایی اینجابود؟                               تزوکا:بله
مربی:اوناتوسطح ملی بازی میکنن پس اگه ماخوب بازی کنم حتماباهاشون روبه رومیشیم....بایدتمریناتمون روبیشترکنیم!
تزوکا:بله متوجهم.ازفردامسابقات رتبه بندی مدرسه روبرای تعیین بازیکنان شرکت کننده دررقابت های کانتوشروع میکنیم
کمی اونطرف ترازتزوکا ومربی.....اینویی ایستاده وحرفاشون رومیشنوه....وبه منبع اطلاعاتش لبخندمیزنه!

نزدیک غروبه وآکایاهنوزتوی سیگاکوداره ول میچرخه
آکایا:چه مدرسه ی بزرگیه من گم شدم!
وناگهان.....ترق!!.....محکم باریوماکه درحال دویدن بوده برخوردمیکنه!

آکایا:هی تو عضوباشگاه تنیسی؟                                         ریوما:شاید....
وبلندشدورفت
آکایا:وایستا!ببین من توپ سیگاکوروباخودم آوردم بیاپسش بگیر!
وتوپ روپرت کردسمت ریوما......وریوما.....اونم خیلی راحت بدون اینکه روش روبرگردونه توپ روگرفت ورفت

آکایاهم بلندشدورفت.....
دیگه شب شده وآکایاتوی اتوبوسه
بلندگو:ایستگاه بعدی راهنمایی ریکایدایی!!
راننده:ای بابا....اینکه همون پسرصبحیه س.....بازم خوابیده!!

....وروز از نو روزی ازنو.....
اینم ازاین قسمت وتماااام.....
ودرقسمت بعد:
سیگاکوتااینجاروخوب پیش رفته
امارقابت های کانتونزدیکه وبچه بایدخودشونوبالابکشن!
چون بازیکنای خوبی تواین رقابت هاهستن
اولین قدم برای پیشرفت....مسابقات رتبه بندی داخل مدرسه هستش!!
قسمت بعدی شاهزاده تنیس:"سیگاکومشهورشده!"

[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 16:09 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب