تبلیغات
prince of tennis - قسمت 53
قسمت 53
بچه هاسلام ببخشیدیه چندوقتی نبودم
روی لب تاپم چایی ریخته بودومادربوردش سوخته بودبرای همینم نمیتونستم بیام پست بزارم
حالابگذیریم بفرمایین
قسمت 53:
تزوکاتوی اتاق مربی ریوزاکی نشسته وپاکتی روکه مربی ریوزاکی بهش داده روبازکرده ومشغول تماشای بروشور هاست

مربی:تعدادزیادی ازنوابغ اونجاهستن اونجایه مدرسه ی پیشرفته باامکانات بالاست...ومن ازت نمیخوام که همین حالابهم جواب بدی این آینده ی خودته،برگرد وباخانواده ت مشورت کن
تزوکاباسرتایید کرد وپاکت روبرداشت وازاتاق رفت بیرون
مربی:همه ی افراد منحصربه فردنابغه....
وتیتراژ......
این داستان: "مومو برمیگرده"
اینجازمین تنیس خیابونیه فوکاوا وایزومی همون دوتاپسری که بازیکنای دابل تیم گیوکورین بودن نفس نفس زنان توی زمین ایستادن

رقیبشون موموشیروئه!
موموسرو میزنه،فوکاوا برمیگردونه، مومو میزنه،ایزومی برگشت میزنه، مومو یه ضربه ی محکم میزنه،فوکاوا برمیگردونه امااشتباهی لاب میفرسته!!
موموشیرو به هوامیپره وباتمام قدرت یه دانک اسمش میزنه!!!
فوکاوا:این چراانقدرعصبیه؟
ایزومی:نمیدونم،به نظرت ماکاری کردیم که عصبانی شده؟
موموبی توجه به صحبت های اون دوتارفت ته زمین وباعصبانیت گفت:ای بابا گرم نمیشم!چرا نمیتونم خودموگرم کنم؟
ناگهان یه توپ ازپشت خودتوکله ی مومو!
موموروش روبرگردوند و.....میدونین کی روپشت سرش دید؟...............آن تاچیبانا!

آن:اینجاچیکارمیکنی موموشیرو کون؟
موموباخوشحالی:اوه اینکه خواهر تاچیباناست!
آن:ببخشیدا!!من اسم دارم! "آن"....حالابگذریم انگارتمام مدت اینجابودی.....پس کارای باشگاهت چی میشه؟مشکلی که نداری؟ بعلاوه چراباپسرایی مثل اون دوتابازی میکنی؟
ایزومی:دستت دردنکنه....                 فوکاوا:اونقدرام هویج نیستیم....
مومو:نه مشکلی نیست                  آن:چرا هست،چیزی به شروع مسابقات کانتونمونده 
مومو:دست ازسرم بردار!
آن:مصدومیت اعضای مابهبودپیداکرده واونادارن خودشونوبرای مسابقات کانتوآماده میکنن وسخت درتلاشن تاحسابشونو بایامابوکی وهمینطورسیگاکوتصفیه کنن
آن یه نگاه به موموشیروانداخت....به نظرنمیرسیدکه حتی یه کلمه ش روهم شنیده باشه
آن:آهای موموشیرو گوش میکنی؟               مومو:ها؟آها اره فهمیدم.من دیگه نمیبازم!
ایزومی وفوکاوا:خوب دیگه ما میریم خداحافظ
ورفتن
موموروکرد به آن وگفت:هی خواهر تاچیبانا میخوای یکم بازی کنی؟برای همین اومدی اینجادیگه درسته؟
آن:درسته.
مومو:خوب پس من مربیت میشم خواهرتاچیبانا!
آن:واستاببینم خواهرتاچیبانا! خواهرتاچیبانا!مگه بهت نگفتم من یه اسم قشنگ دارم اونم آنه!
مومو:خیله خوب بابا بیاشروع کنیم
بهتره ایناروول کنیم ویه سری به باشگاه سیگاکوبزنیم....غروب شده وباشگاه تعطیل شده وتقریباهمه ی اعضارفتن....فقط سال اولی هاموندن که اونام دارن لباساشون روعوض میکنم
هوریو:ای بابا موموچان امروزم نیومد                         کاچیرو:ریوماتوازش خبرداری؟
ریوما:,نه.خوب دیگه من میرم فعلا!                           ورفت
هوریو:به نظرمن موموچان سنپای علاقه ش به تنیس روازدست داده
کاتسو:شوخی میکنی؟
هوریو:هیچ دلیل دیگه نداره اخه عیرممکنه یه نفرسه روز تمرینای باشگاه روول کنه
کاتسو:ولی مسابقات کانتوداره شروع میشه
هوریو:این مهم نیست....چیزی که مهمه اینه که....اگه موموچان سنپای ازباشگاه بره....من حتمایه حرفه ای میشم!!!
تصویرذهنی هوریو:

کاتسو:خب دیگه مامیریم                                      کاچیرو:خدافظ!!

وهردورفتن وهوریوروتنهاگذاشتن
خوب برمیگردیم پیش موموشیرو وآن....اون دوتادارن باهم مسابقه میدن
آن میزنه

موموبرمیگردونه


دوباره آن میزنه،موموتوپو میفرسته بالا،آن یه اسمش میزنه وموموعکس العملی نشون نمیده
مومو:آفرین!                                         آن:میتونستی بگیریش،پس چرانگرفتیش؟
مومو:توخیلی خوب کنارتور بازی میکنی
آن ازاین حرف عصبانی شدورفت توموقعیت سرویس وسرو زد،مومو برگردوند،آن به سختی برگردوند اما....حالایه موقعیت اسمش برای مومو فراهم شده
مومومیپره تادانک اسمش بزنه و.......اما به جای دانک اسمش یه ضربه ی آروم میزنه وتوپ توی زمین آن به زمین میوفته
آن:فکرکردی من احمقم؟توبامن جدی بازی نمیکنی!
مومو:نه خیرم کلک بود!....بعلاوه وقتی حریفت همه چیز رودرموردتنهاضربه ت میدونه استفاده ازش هیچ فایده ای نداره
آن:پس درکل میخوای بگی من احمقم                       مومو:چرااینطورفکرمیکنی؟
آن درحالی که زمین روترک میکرد:میدونی چیه تواین اواخراصلاشبیه خودت نیستی من میخوام استراحت کنم
مومو:ماکه تازه شروع کردیم                                  آن:گفتم استراحت یعنی استراحت
مومو:باشه باباجوش نیار.....من میحوام نوشیدنی بخورم،خواهرتاچیبانا توهم میخوای؟
آن:نه نمیخوام
مومورفت جای دستگاه تایه نوشیدنی بخره

اما.....نمیتونست یکی روانتخاب کنه....
چونکه یه چیزی توی فکرش مدام میچرخید......حرفی که آن بهش زد:تواین اواخرخودت نیستی
موموفریادزد:اه من خودمم نمیدونم چمه!!
وازفرط عصبانیت محکم کوبیدروی یکی ازدکمه های دستگاه.....ودستگاه هم یه قوطی برای موموانداخت.
موموقوطی روبرداشت وروش روخوند.......اون به جای نوشیدنی غذای آماده گرفته!!!

مومو:دارم چیکارمیکنم؟                                            آن:وقت استراحت تمومه.
مومواینوکه شنیدرفت توی زمین پیش آن تابه بازی ادامه بده
خوب تااینابازیشون رومیکنن بهتره مابریم یه سربه مربی ریوزاکی بزنیم
اون توی دفترش توی مدرسه س وداره برای خودش چای میریزه
مربی:برای اینکه توی مسابقات کانتوو مسابقات ملی برنده بشیم برای تزوکاجایگزینی نداریم....امااین خودخواهیه که بخوام آینده ی یه دانش آموزروخراب کنم....
حالابه نظرتون این دانش آموزآینده داریعنی تزوکاکجاست؟....
میبینیم که اون توی ایستگاه مترونشسته وداره بروشور اون بورسیه رونگاه میکنه....(قبول نکنیا!!)
برمیگردیم پیش مومووآن....اوناهمچنان دارن باهم بازی میکنن
آن یه ضربه میزنه مومونمیتونه بهش برسه وتوپ روازدست میده
آن:بایدازاول شروع میکردم
موموباخودش:ازاول شروع میکرد؟یعنی....زندگی وحشتناک من....

آن سرومیزنه،موموبرمیگردونه وادامه پیدامیکنه
حین بازی موموباخودش:برتری من اینه که من میتونم حریفم روبرآوردکنم اونم نه باظاهرشون....به خاطرغفلت خودم من سبکم روازدست دادم....حالام مهم نیست توی چه موقعیتی هستم یک ذره غفلت ممکنه به بهای سنگینی تموم بشه....بایددرست مثل اون موقعی بشم که باسنگوکوسان بازی کردم....اون موقع روحیه ای که داشتم روحیه ی جنگندگی بود!!من فراموشش کرده بودم!!حالام به تمرینات بیشتری احتیاج دارم!
ناگهان موموبه هوامیپره ودانک اسمشی باتمام وجود میزنه!!

مومو:ببخشیدیه لحظه جوگرفتم                    آن:عیب نداره اینطوری بیشترشکل خودتی
مومو:جدا؟ولی منکه فرقی احساس نمیکنم....
آن:چرا اتفاقاخیلی فرق کردی....انگارکه تمام قدرتت روآزادکردی           مومو:ممنون. آن.
آن:                                               مومو:اهم....منظورم اینه که.....خواهرتاچیبانا!
آن:سربه سرم نزار!!
توی مدتی که ایم دوتامشغول بازی بودن....ظاهراچندنفراومدن ومشغول تماشای بازیشون شدن.....
چندتابازیکن باگرمکنای یک شکل....

پسری که درست وسطشون نشسته بود:هه هه ظاهراداری حسابی لذت میبری موموشیرو!
اون پسرسرش روبلندکرد.....اون....همون آتوبه س!!
آتوبه:شماهاهنوزآماده نشدین؟                             موموشیرو:آتوبه سان ازهیوته.....سلام.
آتوبه:برادرت بدجورماروتومسابقات تکمیلی شکست داد آن چان!
آن:سعی نکن دعواراه بندازی
آتوبه:درمسابقات کانتوماباحرفه ای های واقعیمون باشمامیجنگیم مایه اشتباه رودوبارتکرار نمیکنیم
آن:حالموبهم میزنه
یکی ازپسرایی که کنارآتوبه بودوموهای آبی داشت گفت:هی آتوبه این پسره واقعایکی ازحرفه ای های سیگاکوئه؟اصلاسرسخت به نظرنمیادشایدبرای اینه که خیلی وقته داره اینجاول میچرخه
مومو:اونجاجای مناسبی برای زدن این حرفا نیست مگه نه؟بیاتوزمین!
یه پسرموقرمز:ببخشید.ولی تخصص ماتوی دابله 
اون پسرموآبیه:چطوره بااون دختره یه تیم تشکیل بدی؟
آن ومومویه نگاه به هم انداختن
وناگهان.....توی این لحظه ریوماواردزمین تنیس شد!!(هم تویکی کم بودی که اومدی!!)

ریوما:هی موموسنپای امروزم غیبت کردی              آن:ایچیزن حسابی به موقع اومدی
آتوبه:توهمون حرفه ای تازه واردسیگاکوهستی؟شنیدم تونستی اون آکوتسوهیولاازیامابوکی روشکست بدی
اون پسرموآبی:درسته که به آکوتسولقب هیولادادن ولی اون اونقدرام خشن نیست
اون پسری که موهاش قرمزبود یک هومثل گربه پریدروی دیواری که زمین روازمحل تماشاچیاجدامیکردوگفت:خوب گفتی یوشی(یوشی:همون موآبیه)....این پسره عددی نیست تمرین درست وحسابیم نداره قدرتم که هیچی نداره....هرهرهرهر

مومو:خیلی داری حرف میزنی...
پسرموقرمزحتی مهلت ندادکه موموحرفش روتموم کنه وبایه پشتک ازبالای کله ی مومورد شد وپشتش فروداومد

مومو:عجب پس توهم بلدی...
موقرمز:اگه میخوای بازی کنی بیااشک جفتتونو درمیارم!                  مومو وریوما:هرگز!
مومو:من خیلی دلم میخوادباهات بازی کنم ولی این ایچیزن خیلی بی عرضه ست اصلادابل بلدنیست
ریوما:این موضوع درموردخودتم صدق میکنه خودت عین خوک وحشی دائم دورزمین میدویی!!
مومو:من خوک وحشیم؟این چه طرز صحبت بایه سنپایه؟
ریوما:حالاخوک نه....اسب چی؟مثل اسب که هستی!
مومو:چی گفتی؟                                         ریوما:مشکلی داری؟
آن:بسه!                                                     موقرمز:ایناچرااینجورین؟

مومو:کاری نکن که....                                       ریوما:باشه من حریفت میشم!
مومو:هرگزاگه قرارباشه باتوتیم تشکیل بدم ترجیح میدم باخواهرتاچیبانا هم تیمی بشم....
ریومااین حرفوکه شنیدراه افتادورفت سمت تیم هیوته ودرست جلوی آتوبه ایستاد
ریوما:آهای توشاه میمونی که اونجانشستی بامن مسابقه بده!
آتوبه:عجله نکن!

ریوما:داری در میری؟
یوشی:واقعاکه....اون بچه باخودش چی فکرکرده که آتوبه ی ماروبه مبارزه میطلبه
موموباخودش:اون پسر...مهم نیست کجاست همیشه اولین کسیه که داوطلب مبارزه ست
آتوبه ازجاش بلندشدوگفت:دررقابت های کانتوشخصیتت روخورد میکنم این کاروسرتمام اعضای سیگاکودرمیارم!بریم کاباجی!
کاباجی:چشم!
وهمه ی اعضای تیم هیوته زمین روترک کردن
دیگه تقریباغروبه.....
آن:خوب دیگه من میرم

مومو:بابت خیلی چیزا ازت متشکرم                                         آن:خیلی چیزا؟
مومو:هیچی ولش کن میخوای باهات بیام
آن:نه خودم میرم تومسابقات کانتوموفق باشین وخداحافظ
مومو و ریوما:خداحافظ
مومو:راستی ایچیزن برای چی اومدی اینجا؟                    ایچیزن:همینجوری....خداحافظ
وریوماهم رفت....
روز بعد....باشگاه تنیس سیگاکو
همه به طرز عجیبی ساکتن


تاکا:20 بار....یاشایدم 30 بار.
تمام نگاه هابه تزوکاوموموشیرو دوخته شده!موموشیرو باقیافه ای پشیمون جلوی تزوکاایستاده وتزوکاهم باجدی ترین حالتی که میتونه به موموشیرو زل زده

اینویی:براساس اطلاعاتی که دارم احتمال 50 بارهم هست...                  کایدو:ای احمق!
ایجی:اویشی فکرمیکنی موموچندبار باید دورزمین بدوه؟
اویشی اینوکه شنیدناراحت شد.......ایجی هم ظاهراکه پشیمون باشه....سکوت کرد...
ناگهان هردوباهم سکوت روشکستن:متاسفم!!!

واینگونه خنده به لبهای زوج طلایی برگشت
فوجی:زوج طلایی دوباره تشکیل شد....حالابهتره برگردیم به موضوع اصلی...
وهمه ی نگاه هادوباره به تزوکاوموموبرگشت
تزوکا:من نمیتونم تحمل کنم که کسی قوانین روزیرپابزاره،تامدتی حق استفاده ازراکت نداری وفقط توپ جمع میکنی....دوربودن ازفعالیت های باشگاه اونم به مدت سه روزکارواقعاوحشتناکیه مگه نه؟
مومو:همینطوره.منوببخشید!

تزوکا:100دور دورزمین میدوی همین الان! (اوووف!!)
هوریو:100دور؟این یه رکورده!!
بهتره یه سربه اتاق مربی بزنیم....اون لب پنجره ایستاده وداره به چنددقیقه ی پیشش فکرمیکنه
مربی:راجع به ادامه تحصیل توی خارج فکرکردی؟

تزوکا:مربی ریوزاکی،متاسفم که اینوی میگم ولی من این پیشنهاد رو ردمیکنم،درحال حاظرتیممون ورفتنش به مسابقات ملی برام مهمتره....همین.
مربی:عجب آدمیه...(دقیقا!!)
موموشروع میکنه به دویدن
تزوکا:موموشیرو درمسابقات رده بندی بعدی پیش مابرگرد!                   مومو:چشم!
اویشی:موموعین روزاولش شده                             فوجی:خوب پس تمرین....تمرین....
کایدو:وقتی برگرده لهش میکنم!(بیچاره!!)
اینویی:وقتی مومودویدنش روتموم کنه به نظرا بایدمجبورش کنم اینو بخوره؟
تاکا:اینویی این چیه؟
اینویی:این نوشیدنی مخصوص درجه یک دولوکس اینوییه!این بهترین نوشیدنی برای بعدازدویدنه.توهم میخوای بخوریش کاوامورا؟
تاکا:نهههههه...

موموداره 100دورش رومیدوه وبه نظرکاملامصمم میاد

مومو:من بازم ازاول شروع میکنم                                      اویشی:موموعین اولش شده
تزوکا:درسته.راستی ایچیزن کجاست؟
اویشی:ایچیزن؟حالاکه حرفش شدمن امروزندیدمش!
همون لحظه ریومایواشکی وارد باشگاه میشه وصدای تزوکارومیشنوه

تزوکا:من نمیتونم کسانی که قانونوزیرپامیزارن تحمل کنم!اونم باید100دور دورزمین بدوه!()
وتمااااام!!!
ودرقسمت بعد:
مسابقات کانتودرشرف آغازه
وبه همین خاطررقابت تیم هابه صورت قرعه کشی انجام میشه تیم های برنده ی مسابقات تکمیلی دراین مرحله هم حضورخواهند داشت
قسمت بعدی شاهزاده تنیس: "تمرینات ویژه ی کایدو"
خوووب بالاخره 27 قسمت سیزن و هم به هرضرب وزوری بودتموم شد!
منتظریه سورپریزباشین!!تابعدش سیزن سوم روآغازکنیم!
فعلاخدانگهدارهمگی!

[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 16:08 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب