تبلیغات
prince of tennis - توصیف سینمایی شاهزاده تنیس:دوسامورایی،اولین بازی 1
توصیف سینمایی شاهزاده تنیس:دوسامورایی،اولین بازی 1
سلام برهمگی....امروزاومدم باپستی متفاوت باتوصیف سینمایی شاهزاده تنیس دوسامورایی اولین بازی!(یعنی این پست یه سوپرپسته!!)
توجه:به علت حجم زیادعکس هالطفا درتماشای اونهاشکیباباشین!
این یک انیمه سینماییه وموضوعش کاملاجدا ازسری اصلیه یعنی وقتی این قسمت رومیخونین اصلابه روال طبیعی وماجراهایی که توی سری انجام شده کاری نداشته باشین!
به عبارتی این یک داستان جداست
این یک سینمایی یک ساعته ست(البته به نظرمن کارگردانش میتونست تادوساعت هم فیلموکش بده!!به جان خودم!!)وگرافیکش هم واقعاعالیه....
این سینمایی بانام:prince of tennis:two samurai the first Game اولین فیلمی بودکه ازروی شاهزاده تنیس ساخته شد

واما داستان.....
داستان....ازیه باغ پرتقال نزدیک دریاشروع میشه......
این صدای نانجیروئه که میگه:توهم باید رویای بزرگت روپیداکنی!
ناگهان یک توپ تنیس باشدت به یکی ازدرختابرخوردمیکنه وبعدروی زمین کنارصدهاتوپ دیگه میوفته
ریوما.....که ظاهرا سه چهارسال بیشترنداره ازیکی ازدرختابالامیره وتلاش میکنه یکی ازپرتقالاروبچینه

پسربچه ای که کمی عقب ترازریوماروی زمین ایستاده:هوی!فسقلی!
ریوماروش روبرمیگردونه
واون پسرهم توپش رومیندازه بالاوباراکت ضربه میزنه....توپ درست به اون پرتقالی میخوره که ریومانقشه ی خوردنشوکشیده!
پرتقال میوفته پایین واون پسرهم میگیرتش
ریومادرحالی که داره ازدرخت میادپایین:پرتقالم روپس بده!
اون پسر:پرتقالت؟اسمت روشه؟

وبعدیه گازگنده ازش زد!!(باپوست!!)
ریوماسعی کردتابه اون پسرحمله کمه وپرتقالوپس بگیره!اما اون پسر خیلی راحت جاخالی میداد
بعدازچندلحظه راکتشوپرت کردسمت ریوماوپیرهنش رودرآورد
اون پسر:بیااگه میخوایش بیابگیرش!                                   وبعدازروی تپه شیرجه زدتودریا!!
ریوماتا لب دره جلورفت وفریادزد:پرتقالموبرگردون!!
اون پسرشناکنان:مادامادا دازه!فسقلی!

وبعدپرتقال روپرت کردسمت ریوما!
اما.....قبل ازاینکه بتونیم ببینیم پرتقال به دست ریومامیرسه یانه.....ریومارومیبینیم که بزرگه!درسته الان همون ریومای 12ساله س وخوابیده!
باد محکمی میوزه وکلاهش روازسرش بلندمیکنه
ریوماباحالت خواب وبیداری:پسش بده...

ریومابه سختی چشماشوبازمیکنه وتوی نورکورکننده ی خورشیدمیبینه که یه نفرجلوش ایستاده...

اون مردبعدازچندثانیه میره                                              ریوما:خواب....بود....
حالابه نظرتون ریوماکجاست؟اون روی یه تخت جلوی استخروزیر آفتاب درازکشیده!.....اون توی یه کشتی تفریحی وسط دریاست!!

ریوماتازه ازخواب بیدارشده وهنوزدرازکشیده که.....یه نفردماغشومیگیره!!!!

ریوماچون نفس کم میاره به سختی بلندمیشه ودماغشونجات میده!!
ریوما:چیکارمیکنی موموسنپای؟                                   مومو:به نظرت چیکارمیکنم؟
یک هویک نفرکلاه ریوماروازپشت گذاشت سرش
ریوماروش روبرگردوندو....خودشه کیکومارو!!!
ایجی:باورم نمیشه که توتوی یه کشتی تفریحی هستی وگرفتی خوابیدی....اگه نتونی خوش بگذرونی بعداپشیمون میشی!!
وتی شرت ریوماروازتنش درآورد!
ریوما:ولی مااومدیم اینجاتاتنیس بازی کنیم...
ایجی ومومو دوتایی ریوماروبغل کردن وآماده شدن که باشماره ی سه بندازنش تواستخر!!
حق باشماست!
این صدای مردی بودکه همراه تزوکاداشت به بچه هانزدیک میشد
وقتی پیش بچه هارسیدن اون مردیه پک ازسیگاربرگش کشیدوگفت:ماتوی این کشتی امکانات تفریحی زیادی داریم حالاکه شمااینجایین بایدازشون استفاده کنین
مومو:کاپیتان تزوکا این آقاکی هستن؟
تزوکا:ایشون مالک این کشتی آقای ساکورا فوبوکی هیکومارو هستن
ایجی:پس شماکسی هستین که ماروبه این کشتی تفریحی دعوت کرده
بهتره یه فلاش بک داشته باشیم تابهترمتوجه بشیم اینجاچه خبره....
اویشی:قراره روی کشتی تنیس بازی کنیم؟
مربی:درسته فردی به اسم ساکورافوبوکی هیکومارو عاشق تنیسه وازماخواسته که به عنوان یه رویداداصلی توی مهمونیش که روی کشتیه یه مسابقه ی نمایشی انجام بدیم
فوجی:تنیس روی کشتی بایدجالب باشه
تاکا:فوق العاده س من تاحالاسوارکشتی نشدم
ایجی:عالیه توهم اولین بارته مگه نه بچه جون؟
ریوما:خوب نه راستش وقتی آمریکابودم سوارشدم...
مومو:آخ جووون کشتی تفریحی!
کایدو:خفه!باورم نمیشه برای یه همچین چیزی عین بچه هافریادمیزنی!
مومو:آهای افعی منظورت اینه که خوشحال نیستی؟                  کایدو:من اینونگفتم!
اویشی:آروم!
تزوکا:این چیزی نیست که هرروزتجربه ش کنیم....به نظرمن بایدپیشنهادشون روقبول کنیم
همه:بزن بریم!
مربی بلیت هاروداددست تزوکا وگفت:خوب پس امیدوارم بهتون خوش بگذره.
برمیگردیم به زمان حال....ایجی ومومو ریوماروپرت کردن توی استخر
ساکورافوبوکی:من ساکورافوبوکی هیکومارو هستم ازآشناییتون خوشبختم
مومو:ماهم همینطوروممنون که دعوتمون کردین
ساکورافوبوکی:دوستانتون دارن توی زمین یه بازی تمریند انجام میدن تاخودشون روبرای فرداآماده کنن
ایجی:ایول ماهم میریم                                         هردوشروع کردن به دویدن
ریوما:میخواین بالباس شنابرین؟
مومووایجی درحالی که به سمت اتاقاشون تغییرجهت میدادن :البته که نه....البته که نه
خوب ساکورافوبوکی گفت که بقیه بچه هاتوی زمین دارن یه بازی تمرینی انجام میدن بهتره بریم ببینیم چه خبره....
توی زمین....زوج اویشی وکایدو دربرابر زوج کاواموراواینویی!!
هردوطرف باقدرت بازی میکنن
درهمین لحظه ریوما،مومو وایجی هم به جمع تماشاچیااضافه میشن
مومو:اویشی بازی ساز وکایدوی سرسخت
ریوما:دربرابرمرداطلاعات وآتش کاوامورا
تاکا یه ضربه ی محکم میزنه وتوپ اوت میشه!!!و دراین لحظه بازی تموم میشه!
تاکا:ای وااای باورم نمیشه!!!
اینویی راکت تاکا روازدستش گرفت وتاکا ساکت شد
اینویی:خیلی حیف شد

اویشی:بازی خوبی بود                                      تاکا:نه اتفاقامن اصلاخوب نبودم...
مومو:تاکاسان وقتی راکت نداره خیلی آرومه...
ناگهان صدای تشویق تماشاچیا بلندمیشه....اونادارن اعضای سیگاکوروتشویق میکنن!
تاکا:کی این همه آدم اومداینجا؟                          اویشی:چی بگم....

مومو:خوب ایجی سنپای حالانوبت ماست میای باهام بازی کنی؟
ایجی:اگه دابل باشه آره!                           مومو:حتما!ایچیزن توهم تیمی من میشی؟
ریوما:به شرطی که تودست وپانباشی آره!
مومو:چی؟؟من بایداینوبگم !!توداری خیلی گنده ترازدهنت حرف میزنی!!
ورفت ویقه ی ریوماروگرفت
ایجی به فوجی که کنارزمین ایستاده بود:هوی فوجی میای هم تیمی من بشی؟حریفمون این دوتان!!

فوجی:جالب به نظرمیاد...باشه.                           کمی بعدهردوطرف توزمین هستن....
ریوماآماده ی سروزدن بادست راسته

فوجی:دست راست....پس این سروتوییسته!
ریوماسرومیزنه،ایجی میخوادبرگردونه اما نمیتونه

ایجی:بعدی روبرمیگردونم!               فوجی:بعدی رومن بایدبرگشت بزنم بیاجاتوعوض کن!
ایجی:خودم میدونم....منظورم این بودکه بعدازتوبرگشت میزنم
ریوماسرو میزنه،فوجی برمیگردونه وبازی به جریان میوفته....
همون لحظه ساکورافوبوکی هم به جمع تماشاچیااضافه میشه...
ساکورافوبوکی:من درموردهمه ی شماتحقیق کردم!تاکشی موموشیرو سال دومی بازیکنی که بااستفاده ازقدرت بدنیش بازی میکنه...ایجی کیکومارو سال سومی بازیکنی که تنیس آکروباتیک روبه نمایش میذاره،سیوسکه فوجی سال سومی که تابه حال شکست نخورده!واون سال اولی که چهاربارقهرمان مسابقات تنیس نوجوانان آمریکاشده....یه حرفه ای تازه وارد....ریوماایچیزن!عجب تیم فوق العاده ای!
کمی بعدبازی به نفع فوجی وکیکوماروبه پایان میرسه
مومو:حیفش...                           ریوما:اگه توانقدرخودنمایی نمیکردی الان مابرده بودیم
مومو:چرت نگومن جدی بازی نمیکردم             فوجی:ایچیزن بیشتربه دردانفرادی میخوره..
ناگهان چندتابازیکن واردزمین شدن
یکی ازاوناکه موهای آبی داشت:برین کنار                                مومو:شماکی هستین
همون نفرقبلی:ماکسایی هستیم که قراره دربرابرشمابازی کنه!فکرنکنین فقط به خاطراینکه بچه مدرسه ای هستین بهتون سخت نمیگیریم
یک هویکیشون بایه پرتقال تودستش اومد جلووگفت:سلام!خیلی وقته ندیدمت فسقلی!

مومو:میشناسیش؟                                              ریوما:نه
پسرپرتقالی:ای بابا...نگوکه چهره ی برادربزرگت رویادت رفته؟
ایجی:چی؟برادربزرگ بچه مون؟
اون پسرپرتقال به دست یه گازازپرتقالش زد......درست عین همون پسری که توخواب ریوماپرتقال ریوماروگاززد!

این صحنه برای ریوماآشنااومد
پسرپرتقالی:من ریوگا ایچیزن هستم ازآشناییتون خوشبختم
خودشه!....ریوگاایچیزن همون پسریه که توخواب ریومابود!
کمی بعدیعنی موقع شام تمام مهمانان کشتی توی سالن غذاخوری هستن ونمایشی که آشپزباساطور براشون اجرامیکنه روتماشامیکنن
اعضای تیم سیگاکوهم لباس رسمی پوشیدن وهمگی پشت میزکنار مالک کشتی آقای ساکورافوبوکی نشستن
ساکورافوبوکی:اعضای تیم تنیس سیشن گاکوئن ممنون که دعوتمو قبول کردین

تزوکا:این ماییم که بایدبه خاطراینکه دعوتمون کردین تشکرکنیم
ساکورافوبوکی:توطول سال من چندین بارهمکارانموبه اینجادعوت میکنم تاباهم جشن بگیریم علاوه براون من خیلی تنیس دوست دارم وباشگاه تنیس خودمودارم رویداداصلی یه مسابقه ی نمایشیه ومن واقعاخوشحالم که تیمی مثل سیشن گاکوئن که پیروزی های زیادی داره روبه اینجابیارم شنیدم بازیکنای سیگاکوبازیکنای فوق العاده ای هستن به شخصه بی صبرانه منتظرمسابقه ی فردام...
تزوکا:این لطف شمارومیرسونه
ساکورافوبوکی:بزارین تیم خودمومعرفی کنم ازکاپیتان شروع میکنم....
امابه نظرمیرسه که سرکاپیتان باخانوما خیلی شلوغه!

ساکورافوبوکی:اهم اهم....کاپیتان!
ریوگا:آهاببخشیدریوگاایچیزن هستم ازآشناییتون خوشبختم
تزوکا:ظاهراشماباایچیزن مانسبتی دارین چه تصادفی
ریوگا:من ازکلمه ی تصادفی خیلی بدم میاد....همگی!ازاینکه ازداداش کوچیکم مراقبت میکنین ممنونم!
نفرکنارریوگا:آلبرت شوینگزرهستم                                  نفربعد:جان مارسولت هستم
وهمینطورتانفرآخرادامه پیداکرد....
بهتره یکم ازکشتی ودریافاصله بگیریم.....بهتره بریم توخشکی....اونجاممکنه خبرای جالب تری باشه......
توی یه خونه ی اشرافی که صدای گرامافونش تاته زیادشده.....آتوبه روی مبل لم داده وداره باتلفن حرف میزنه
آتوبه:چی؟سیگاکوتوی یه کشتی تفریحی مسابقه داره؟
ازاون طرف خط اوشیتاری:آره یه نفربه اسم ساکورافوبوکی هیکونمیدونم چی.....اونارودعوت کرده،واقعاکه آدم مزخرفیه....چطورتونسته تیم مشهورکانتو،هیوته رونادیدبگیره واونارودعوت کنه؟؟آتوبه توبه عنوان کاپیتان میتونی دست رودست بزاری؟ (حسودهرگزنیاسود!!)
آتوبه:هه....من ازکشتی تفریحی متنفرم.امابه هرحال تاحالااسم آدم ثروتمندی تومایه های ساکورافوبوکی به گوشم نخورده
برمیگردیم به کشتی بچه هاشامشونوخوردن ودارن ازغذاخوری میرن بیرون....
ایجی:غذاش خوب نبودولی قیافه ش خیلی خوشمزه به نظرمیرسید
مومو:احتمالاواسه اینکه مراسم خوش آمدگویی طول کشیده غذاسردشده بوده
تاکا:نه مزه ی غذاطوری بودکه انگارهول هولکی درست شده
فوجی:ازاونجایی که تاکا خودش یه آشپزه پس احتمالاحق بااونه
اینویی:ببخشیدبچه هاشماجلوتربرین من بایدبرم دستشویی              ریوما:منم میام
ورفتن به سوی دستشویی وبقیه هم رفتن سمت اتاقاشون......اون دوتاوارد دستشویی شدن وبایه جای باشکوه مواجه شدن
ریوما:حتی دستشویش هم عجیبه!!
اینویی:دیواراش مرمره...
اماناگهان یه چیزی توجهش روجلب کرد....یه تیکه ازدیوارعین کاعذ برگشته بود
اینویی:صبرکن ببینم این مرمرواقعی نیست!
واون تیکه ی کاغذماننده دیوارروکشید....

اینویی:فقط کاغذ دیواریه!!
میریم به اتاق ساکورافوبوکی....ریوگا اویشی وتزوکاهم انجاهستن

ساکورافوبوکی:شماکه بابرگذاری مسابقه ی نمایشی فردامشکلی ندارین؟
اویشی:نه نداریم
ریوگایه نگاه به ترتیب بازی هاانداخت وگفت:پس آخرین بازی ماله کاپیتانه....لطف کن ومهربون بازی کن
تزوکا:بازی باشماباعث افتخاره
ساکورافوبوکی:امیدوارم فکرنکنین که بعدازادعوت شدن به همچین کشتی پرزرف وبرقی میتونین یه بازی عادی داشته باشین اینجاهمینجور مفتی به کسی ناهارنمیدیم
تزوکا:متوجه منظورتون نمیشم
ساکورافوبوکی:خلاصه بگم،شمابایدمسابقه ی فرداروببازین
ریوگا:اینجاسرهربازی قمارانجام میشه!
ساکورافوبوکی:بازی های تمرینی امروزم به منظورمعرفی بازیکنابه قماربازابود بعدازاون همه روی بازیکن موردنظرشون شرط بستن

ریوگا:باورم نمیشه که شماانقدرمعروف باشین....منم کردین توجیبتون!(منظورش اینه که خیلیاروی بردن سیگاکوشرط بستن)
ساکورافوبوکی:میبینین به همین جهت شانس هابرابرن....چون خیلیاروی شماشرط بستن
تزوکا:این یعنی اگه ماببازیم شماپول زیادی به جیب میزنین ومابایدعمداببازیم
ساکورافوبوکی:خوب میفهمی همینه که کاپیتان سیگاکوشدی
تزوکاازجاش بلندشدوگفت:قبول نمیکنم.بریم اویشی.                              اویشی:باشه
ریوگا:فکرکردین کجامیتونین برین؟الان درست وسط اقیانوسیم راهی واسه فرارنیست
تزوکاواویشی داشتن برمیگشتن که ناگهان آشپزباساطورش سرراهشون پیداش شد!

ریوگا:ازمن به شمانصیحت اگه میخواین به خوبی وخوشی به ژاپن برگردین به حرفش گوش کنین
وهردو درسکوت به ساکورافوبوکی وریوگا خیره شدن...

کمی بعدتزوکاواویشی پیش اعضای تیم برگشتن

فوجی:عجب....                                    تاکا:میدونستم اینجایه جورایی عجیبه
اویشی:ریوگاایچیزن هم توش دست داشت
تزوکا:مطمئنم که بقیه شونم میدونن حتی آشپز هم باساکورافوبوکی هم دست بود!
کایدو:درسته...
تزوکا:بهم گفتن اگه مسابقه ی فردارونبازیم نمیتونیم به ژاپن برگردیم میخوام نظرشماروهم بدونم
کایدو:هرگز                                                   مومو:گل گفتی
تاکا:ببازیم؟                                                  ایجی:کی این کارومیکنه؟
اویشی:پس به توافق رسیدیم
اینویی:ماتوی کشتی اوناییم که یعنی توی دل دشمنیم راه فرارنداریم...ازاین حرف خوشم نمیادولی بایدبزاریم قمارادامه پیداکنه
تزوکا:درسته ولی نبایدبازی روواگذارکنیم فهمیدین؟                       همه:بله
ریومابی توجه به بقیه راه افتادورفت بیرون
تزوکا:کجامیری؟                                                             ریوما:تمرین...
کمی بعد...ریوماتنهادرتاریکی عرشه کناراستخر نشسته وداره آروم توپ روباراکت بالاوپایین میندازه....وهمینطورخاطراتش توی آمریکا رومرورمیکنه....
نانجیرو:ریومااین پسر ریوگاایچیزنه،ازامروزمیشه برادربزرگت!باهم مهربون باشین!
ریوگا:ازدیدنت خوشحالم فسقلی!
ریومایاد روزایی میوفته که بچه بودوباباش بهش تنیس یادمیداد
نانجیرو:زودباش ریومااین چی بودکه نتونستی بگیریش!ریوگاپاشونوبت توئه
ریوگاازخوندن مجله ای که روش عکس سامورایی سرزمین ساکورابود دست کشید

وواردزمین شد.....وخیلی راحت ضربه های باباش روبرگردوند!
برمیگردیم به زمان حال
ریومادست ازتمرین میکشه
ریوما:ازاونجایی که اون بابامه حتمایه دلیلی واسه کارش داشته.....اون یک دفعه ناپدیدشد...اماچراحالاخودشونشون داده؟
ناگهان یه چیزی میخوره توسرش.....درسته یه پرتقال!
ریوگا:هی فسقلی ظاهرا توتنیس پیشرفت کردی
ریوگا یه طبقه بالاترازریوماکنارعرشه ایستاده وداره باتوپ تنیس تمرین میکنه

ریوماپرتقالوانداخت بالاوسروزد!توپ صاف رفت سمت صورت ریوگا.....واونم خیلی راحت باراکت توپومیگیره...

ریوگا:به نظرمن تنیس فوق العاده س...بایه راکت وتوپ میتونی حرف واحساستوبه طرف مقابلت بفهمونی
ریوما:دوست ندارم ازکسی که بازی ازپیش تعیین شده انجام میده نبایداین حرفاروبشنوم
ریوگا:درسته....میدونی وقتی خونتون روترک کردم گم شده بودم وحسابی گیج بودم تااینکه ساکورافوبوکی پیدام کرد...امابازی ازپیش تعیین شده هم جالبه انگارکه دنیاروازبالامیبینی....من باآدمایی بارویاهای متفاوت ملاقات کردم
ریوما:این چیزامهم نیست من توروشکست میدم!
ریوگا:متاسفم،اماقراره که من باکاپیتانتون بازی کنم                            ریوما:ها؟
ریوگا:اوخ ازساعت خواب بچه هاگذشته!...
ودرتاریکی کشتی محوشد...
اماحالاکجارفته؟.....ریوگاتوی زمین تنیسه...وبعدازاینکه یکم تمرین میکنه میادتااستراحت کنه امادرهمون لحظه....تزوکاسرمیرسه
تزوکا:ازاینکه دنیاروازبالاببینی....خسته نشدی؟

ریوگا:چه سورپرایزی،ازتوکه یه دانش آموزنمونه ای بعیده که به حرفای بقیه گوش کنی آقای کاپیتان  سیگاکو!
تزوکا:من فکرمیکنم توواقعادلت میخوادکه بابرادرکوچکترت یه بازی داشته باشی
ریوگا:فکرنکنم این موضوع به توربطی داشته باشه
تزوکافقط سکوت کرد....
ریوگا:وقت شب به خیره!ظاهرافرداسرهردومون حسابی شلوغ میشه!پس بهتره بری بخوابی وچیزابی اهمیت روندیده بگیری!
وبدون اینکه منتظرجوابی ازتزوکاباشه زمین روترک کرد...
صبح روزبعد.....
دیگه زمان شروع بازیهارسیده....هردوتیم منتظرشروع بازیهاهستن


مسافران کشتی یاازجایگاه تماشاچیان یاازطریق تلوزیون های درون کشتی بازی هارودنبال خواهندکرد....
اولین بازی در حال آغازه....این بازی دابله موموشیرو وکایدوئه!
بازی باسروموموشروع میشه وبه جریان میوفته بازی خیلی سریعه...
کایدویه ضربه ی محکم میزنه،یکی ازرقیباش به سختی جلوی توپ رومیگیره ولاب میزنه،موموبه هوامیپره

وباتمام قدرت دانک اسمشش رومیزنه!
داور:بازی به نفع زوج موموشیرووکایدو1_0
بازی دوباره شروع میشه واین بار نوبت کایدوئه!
یه ماربومرنگ ازطرف کایدو و....
داور:برنده ی بازی زوج موموشیرو وکایدو!
و ساکورافوبوکی ازشدت عصبانیت درحال ترکیدنه....
مومووکایدومیرن پیش بقیه ی تیم
اویشی:بازی خوبی بود                                         فوجی:دیگه راه برگشتی نداریم
ریوما:پس بیازودترتمومش کنیم کاواموراسنپای!
تاکای آتشین:چشم!بیاین همه ی بازیهاروببریم
تزوکا:همگی!تمام تلاشتون روبکنین وگاردتون روپایین نیارین!                بچه ها:چشم!
حالایکی یکی نوبت بازی بقیه ی بچه هامیشه....اول کیکومارو اویشی.....وبعدشم اینویی وتاکا....وپیروز میدان درتمام این بازی هاتیمی نیست جز....سیگاکو!
کمی بعد....یعنی توی وقت استراحت.....ایجی میره که یه سروگوشی آب بده....یواشکی ازدرودیواربالامیره وخودشوبه اتاق ساکورافوبوکی میرسونه وکاملااتفاقی حرفاشون رومیشنوه

ساکورافوبوکی:میدونستم که اونا بازی رو واگذارنمیکنن ولی نمیدونستم که شماهاقراره ببازین!!من شماهاروانتخاب کردم چون سوابق خوبی داشتین!...حالابگین چراباختین؟
یکی ازبازیکنا:شمامطمئنین اونابچه مدرسه ای هستن؟من که باورم نمیشه
ساکورافوبوکی:منم باورم نمیشه که اون همه پول روبه خاطرشماهاباختم!
نکته ی جالب توجه اینه که سرآشپزهم باساطورش توی اتاق حضورداره!
آشپز:چطوره نگهشون داریم رییس؟                           یکی ازبازیکنا:پس پولمون چی؟
آشپز:پول؟تاوقتی ضرری روکه بهمون زدین جبران نکنین حق ندارین ازاینجابرین!
یکی ازبازیکنا:ولی این قرارمون نبود شماهاگفتین اینجامیشه راحت پول درآورد!
آشپز:خفه!یک کلمه دیگه حرف بزنی تیکه تیکه ت میکنم ومیندازمت تواقیانوس!
دراین لحظه ریوگاواردعمل شد ویه لیوان آب پرتقال رو سرآشپزخالی کرد!
ریوگا:تمومش کن آشپزقلابی!
آشپزسعی کردبه ریوگاحمله کنه اماریوگا باخونسردی باراکت جلوی آشپزروگرفت

ریوگا:گفتم تمومش کن!...آهای پیرمرداگه ماسه نفرباقی مونده برنده بشیم راضی میشی؟
ساکورافوبوکی:خوب...باشه....اگرچه خودتون خوب میدونین اگه انتظاراتم روبرإورده نکنین چه بلایی سرتون میارم!
ریوگا:نگران نباش پیرمرد...
وبادوبازیکن باقی مونده که قراره برنده بشن ازاتاق خارج شد
امابشنوین ازایجی که تمام این مدت پشت پنجره ایستاده بود وداشت به حرفاشون گوش میداد
ایجی باخودش:حالافهمیدم باهم همدستن!
ودوباره باآویزون شدن به درودیواربرگشت پایین...که....آشپزصداشوشنید!
اون وساکورافوبوکی ازاتاق اومدن بیرون وتوی بالکن دنبال صاحب صداگشتن
ایجی که درست توی طبقه ی زیراونامخفی شده بود:میو!میو! (عجب کلکیه!)
وساکورافوبوکی هم به آشپزاشاره کردکه صداروول کنه....
کمی بعدهمه ی اعضای سیگاکوتوی یه اتاق جمع شدن ودارن به حرفای ایجی گوش میدن
تاکا:فهمیدم،چون مابردیم بقیه ی اعضای تیم اونا توی دردسرافتادن
ایجی:حالاچیکارکنیم؟
مومو:بایدبهشون بفهمونیم که دارن کاراشتباهی روانجام میدن
ودرهمین لحظه دربازشدو....آشپز ودونفردیگه ازخدمه وارداتاق شدن
آشپز:حدس میزدم!!کارتون تمومه!فوجی،تزوکا،ایچیزن....بیاین بیرون!

بیرون روی عرشه ی کشتی ریوگاباپرتقالش ایستاده....وظاهرادرعمق خاطراتش به سرمیبره....
همون باغی که توی خواب ریومابود..
نانجیرو:تنیس یه رویای بزرگه که بهت یه دنیای بزرگ رونشون میده!
نانجیروسرومیزنه....وتوپش صاف میخوره به یکی ازپرتقالای روی درخت واون پرتقال صاف میوفته تودست ریوگا
ریوگا:فوق العاده س                                      نانجیرو:ریوگاتوهم بایدرویای بزرگتوپیداکنی
تواین لحظه س که ریوما تزوکاو فوجی که به دستوراون آشپزازاتاق بیرون اومدن ازجلوی ریوگاردمیشن

ریوما:چرااینقدربهت زده ای؟                                    ریوگا:فسقلی...
ریوما:دیدن پرتقال منویادحرفای بابای پیرم میندازه که میگفت:"تنیس بهت اجازه میده تارویای بزرگی روتوی جهان بزرگ ببینی"وقتی اون پرتقالوگاززدی اینویادم اومد
ریوگا:اها درسته....
وهرسه بازیکن سیگاکوراه افتادن وریوگاروتنهاگذاشتن
چهارمین بازی یعنی بازی فوجی وآلبرت شوایزر داره شروع میشه

تزوکاوریومادرجایگاه مربی نیمکت نشستن
تزوکا:ازاونجایی که اویشی وبقیه پیش اوناگروگان هستن تونبایدبایه بازی یک طرفه اوناروتحریک کنی
فوجی:باشه طبق معمول بازی میکنم وتاجایی که بتونم بازی روکش میدم
آلبرت سرومیزنه،فوجی برمیگردونه،آلبرت باقدرتت زیادی توپ روبرمیگردونه،فوجی میخوادبزنه اماتوپ خیلی سنگینه وفوجی به سختی برمیگردونه
ایچیزن:حریف فوجی سنپای واقعاقویه                           تزوکا:درسته
تااینادرگیربازی هستن بهتره مایه سربه بقیه ی بچه هاکه گروگان هستن بزنیم....هرکس یه گوشه نشسته وآشپزمحترم هم باساطور بادی گاردیشون رومیکنه....
اویشی دوتالیوان آب میریزه وبرای اینویی ومومو میبره ووقتی داره لیوانوبه اونامیده طوری که آشپزنفهمه یواشکی یه چیزایی میگه!!
اویشی:بایدیه راهی برای فرارپیداکنیم
مومو:اگه دست ازپاخطاکنیم اون اسباب بازی که تودست آشپزه منتظرمونه!
اینویی یه نگاه به آشپزمیندازه ومتوجه یه چیزی میشه.....دریازده گی!!

برمیگردیم به زمین بازی آلبرت به هوامیپره واسمش میزنه،فوجی آماده میشه که باهیگومااوتوشی برش گردونه ولی.....منصرف میشه!
وبازی 4_3به نفع آرنولدبه پیش میره
ریوما:چراازهیگومااوتوشی استفاده نکرد؟
تزوکا:داره سعی میکنه وقت کشی کنه....البته اونم تایه حدی میتونه...
برمیگردیم داخل اتاق پیش گروگانا!
اینویی میره سزکیفش ودرکیفش روبازمیکنه
آشپز:آهای چهارچشم!چیکارمیکنی؟
اینویی:یکم دریازده شدم برای همین میخوام داروبخورم
وبعدقمقمه ی نوشیدنی مخصوص اینویی روازتوی کیفش درآوردونشون داد!

اینویی:اگه میخواین تعارف نکنین...
چندثانیه ی بعد....اعضای سیگاکوهمگی بدون دردسرازاتاق خارج شدن
کایدو:امکان نداره بعدازخوردن اون بتونه ازجاش بلندشه!
خوب دیگه فکرکنم خودتون میتونین حدس بزنین چه بلایی سرآشپزاومده لازم به توضیح من نیست!

بچه هابدو دارن فرارمیکنن(حالاکجامیرن؟من که نمیدونم!!)
اینویی:امکان نداره آشپزکشتی دریازده بشه!اون حتمایکی ازافرادساکورافوبوکی بوده!
مومو:یعنی میگی همش حقه بوده؟
اینویی:درسته،خیلی چیزاتواین کشتی حقه بودن....غذای بدمزه،وسنگ مرمری که درحقیقت چیزی جزکاغذدیواری نبود!کل این کشتی به احتمال زیادتقلبیه وساکورافوبوکی باقماراونم ازطریق تنیس پول هنگفتی به جیب میزنه!
مومو:من میرم تابه کاپیتان تزوکاوبقیه خبربدم حالمون خوبه
اویشی:پس ماهم میریم بقیه ی اعضای تیم ساکورافوبوکی رونجات بدیم
وازهم جداشدن
برمیگردیم به زمین بازی نتیجه 5_4به نفع آلبرته
تزوکا:این نهایت وقتی بودکه میتونست تلف کنه
وناگهان همه ی نگاه هاجمع شدبه بالای جایگاه تماشاگران.....مومواونجاایستاده بود وداشت علامت میدادکه اوضاع روبه راهه

فوجی:پس فرارکردین
حالادیگه مانعی برای پیروزنشدن وجودنداره!
فوجی سرومیزنه،آلبرت برمیگردونه،فوجی لاب میفرسته،البرت اسمش میزنه،وهیگومااوتوشی.....تنهاحرکتیه که تواین لحظه ازفوجی انتظارمیره!
فوجی:متاسفم امامن میبرم!                            ساکورافوبوکی:لعنتی فرارکردن!
آشپز:شرمنده!                                               ساکورافوبوکی:مهم نیست فعلابرو وبگیرشون!
وحالاششمین بازی بین جان وتزوکا!

اوهوک!قراربودکه تزوکاآخریین بازی روانجام بده اماظاهراعوض شده!
تزوکاخطاب به ریوما:این بازی رومن انجام میدم،حریف توریوگاایچیزنه!
ورفت توی زمین وبازی روشروع کرد....امتیازهاخیلی سریع به وسیله ی محدوده ی تزوکابه نفع تزوکامیشن
فوجی:محدوده ی تزوکا.....پدیده ایه  که بادادن چرخش خاصی به توپ باعث میشه همه ی توپابه سمتش برن!نتیجه ازالان معلومه!

دوستان به علت حجم زیادپست نتونستم توی یک پست جابدمش...
پس...
ادامه ی این داستان رادرپست بعدببینید

[ دوشنبه 7 دی 1394 ] [ 21:34 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب