قسمت 6
بچه ها لطفا توی نظر سنجی شرکت کنین
قسمت ششم :
تو ی باشگاه تنیس دخترا همه دارن تمرین میکنن . ساکونو هم با اوناداره تمرین میکنه
یهو توموکاپیداش میشه واز روش بازی ساکونو ایراد میگیره ومیگه:ساکونو یادت باشه اگه میخوای تنیس بازی کنی،باید مثل ریوما بازی کنی
ساکونویکم به بازی ریومافکرکردوگفت:این غیر ممکنه....

توموکا:من مطمئنم تومیتونی...فعلا خدافط
ورفت....وساکونو موند و فکر تقلید از ریوما...

وتیتراژ....
این قسمت : "اون مرد،نانجیرو ایچیزن..."
داخل مدرسه توی اتاق مربی ریوزاکی...تزوکا داره گزارش وضعیت میده:

تزوکا:بعدازبرد ایچیزن مقابل کایدو....ظاهرا بین حرفه ای ها همهمه شده،اگه درمسابقات باهمین حال وهوا باشیم...نتیجه ی خوبی...
مربی:ظاهرا داره از ریوما ایچیزن خوشت میاد
تزوکا:نه،من هنوز به تواناییش پی نبردم... من میخوام اونو با بقیه مقایسه کنم
مربی:طبق معمول سردی (یعنی خشکی)
تزوکا:به عنوان کاپیتان این تنها انتخابه
خانم ریوزاکی خواست چایی بخوره...که....مادر بزرررگ!
خانم ریوزاکی:چیشده ساکونو؟
ساکونو اومد جلو وگفت:ظاهرا ریوما این طرفا نیست
مادربزرگ:خوب؟
ساکونو:داشتم فکرمیکردم کجامیتونه باشه...
مادربزرگ: تو نگرانشی؟
ساکونوسرخ شدوگفت:نه...فقط میخواستم تشویقش کنم
مربی:امروز مسابقه ای درکارنیست...ولی چون اون بازیکن خوبیه...حتما داره یه جابدون حریف تمرین میکنه...

حالامیایم توی مدرسه توی زمین تنیس...هوریو ودوستاش الاف یه جانشستن...
هوریو:پسر هیچکاری نیست که انجام بدیم....هی..کی میشه ماهم بازیکن حرفه ای بشیم...
احمق ها!
این صدای موموشیرو بود که یک هو پشت سر بچه ها ظاهرشده بود

مومو:غر نزنین وبازی رونگاه کنین!
بعدبه زمین روبه رویی اشاره کرد که دونفرداشتن توش بازی میکردن
ادامه داد:شما باتماشاکردن بازی دیگران کلی چیزمیتونین یادبگیرین.....چشم ازبازی برندارین...درست مثل سنپای کنارتون
بچه هاسمت چپشونو نگاه کردن واینویی رودیدن.....

اینویی تمام حواسش جمع بازی بود ودائم داشت توی دفترش یه چیزایی مینوشت
برمیگردیم داخل دفترخانم ریوزاکی:
ساکونو:فهمیدم....ممنون مادربزرگ
وبعد باعجله رفت
تزوکا:همهی بازیکنای خوب درگذشته....خصوصیات خاص خودشونو داشتن....که این خصوصیات باعث میشد دیگران جذبشون بشن (چه فلسفی!)

بیرون مدرسه آقای اینوئه وخانم شیبا اومدن دم درخونه ی ریوما تا باباش روببینن یعنی نانجیرو ایچیزن رو
اینوئه زنگ دررومیزنه ومیگه که ازماهنامه ی تنیس اومده دختری هم که پشت آیفونه میگه منتظرباشن تابیاددرروبازکنه
خانم شیبا:اینطورکه همه میگن اون باید آدم عجیبی باشه...اون باید خیلی ترسناک باشه...!

من میترســـــــــــــــــــــم!
اینوئه:بس کن شیبا....حواست روجمع کارت کن!
ودر بازشد...یه دخترجلوی دربود

گفت:من ناناکو ماینو هستم...عموم توی معبد نزدیک کوهستانه..
اینوئه:اها که اینطور...چقدرشما خوشگلین! (چه زود عاشق شد!)

بعله اونا رفتن داخل ورفتن به سمت معبد تا نانجیرو ایچیزن روپیداکنن
داخل معبد یک نفر درازکشیده بود وداشت مجله میخوندو طناب ناقوس روبه پاش وصل کرده بود وناقوس رو به صدادرمی آورد

آقای اینوئه اومدجلو وگفت:ببخشید شنیدم که نانجیرو ایچیزن اینجاست
اون مردی که طناب ناقوس به پاش وصل بود روشو برگردوندوگفت:بعله کیه....من نانجیروام
ولی همون لحظه ازروی نرده ی سکو ی ناقوس افتادپایین وچون طناب به پاش وصل بود همینجورآویزون موند....


مجله ش هم ازدستش پرت شد سمت خانم شیبا...(چه آدم منحرفیه!!)

دیگه اینامیان به اون مردکه ظاهرا نانجیروئه کمک میکمن ومیارنش پایین
اینوئه:باعث افتخاره که شماروملاقت میکنم آقای نانجیروایچیزن
اون مرد:اوه من نانجیرو نیستم....نانجیرو رفت
اینوئه:ولی توکه الان گفتی نانجیرویی
اون مرد:باخبرنگارامیونه ی خوبی ندارم
اینوئه:مااومدیم چندتاسوال درباره ی نانجیرو بپرسیم
اون مرد:درباره ی چی؟
شیبا:جواب داد خودشه!
نانجیرو که فهمید چه سوتی ای داده زود حرفشوعوض کرد:خانم من یه راهبم وهرروز این زنگ روبه صدادرمیارم...اگه نفهمیدین بازم توضیح بدم...
همونجا اون دختره ناناکو بایه سینی چای میاد ومیگه:عموبهتره درست جواب بدی وگرنه برات بدمیشه
نانجیرو روشو برمیگردونه...درحالی که درست جلوش یه زمین تنیسه

نانجیرو:کی اینجا زمین تنیس درست کرده؟
شیبا:خوب معلومه تو!!!
نانکو:راهبی که اینجازندگی میکرده رفته مرخصی برای همین عموم ازفرصت استفاده کرده ویه زمین تنیس ساخته
نانجیرو :پسرخل وچل من هنوزنیومده....بامن بازی میکنی؟
 اینوئه هم باکمال میل قبول میکنه!ومیره تالباس ورزشی بپوشه
ازاینابگذریم....یه جایی اون بیرون ساکونو داره دنبال ریومامیگرده
بالاخره توی یه اتاق تنیس پیداش میکنه....ریوماداره بایه دستگاه بازی میکنه

داخل باشگاه بچه هادارن توپ هاروجمع میکنن ....همونجا اینویی پیداش میشه ومیگه:باید 236 توپ باشه اشتباه نکنین
وبعدمیره
هوریو:بااون چشاش...حسم یکنم وقتی نگاهم میکنه میتونه درونمو ببینه!!
توخونه ی ریومااینوئه بالباس ورزشیش ظاهرمیشه!

میگه:به عنوان یه بازیکن تنیس همیشه باید آماده باشم
شیبا:دروغ نگوتوازقبل خودتو آماده کرده بودی تابا نانتارو ایچیزن بازی کنی!
نانجیرو:ای دختراحمق من نانجیروام!!
اینوئه یه نگاه بهش میندازه...یه هونانجیرو حرفش روعوض میکنه ومیگه:اهه...من نانجیرونیستم
شیبا دم گوش اینوئه میگه:مطمئنی این همون قهرمان افسانه ایه؟این بیشترشکل یه پیرمرد وارفته س!(راست میگه!)
لحظه ی شروع بازی اینوئه:هی نانجیرو من میخوام ازت یه سری سوال بپرسم
نانجیرو:اگه بتونه فقط یه امتیازازم بگیری ...من به هرچی بپرسی جواب میدم

اینوئه سرو میزنه ..نانجیرو بایه حرکت امتیازرواز آن خودش میکنه
نانجیرو:من خیلی عادی ضربه زدم ولی نتونستی برش گردونی
دوباره سرومیزنه،نانجیروبرمیگردونه ...
حین بازی اینوئه:من ازطرفدارات بودم..چرازود بازنشست شدی؟
نانجیرو:یه رازه
نانجیرو پشت سرهم امتیازمیگیره!
وسط بازی ناناکوبه شیباگفت:لطفابه پاهای عموم نگاه کن...اون ازجایی که موقع شروع بازی وایستاده بود تکون نخورده!همیشه همینطوره حتی دربرابر ریوما!
اینوئه:چطورنفهمیدم..همه ی توپ هام میرن سمت اون...اون ازپای چپش برای تکیه گاه استفاده میکنه ویک قدم هم ازجاش دورنمیشه!
بیرون جایی که  ریوما داره تمرین میکنه ساکونو میگه میشه یه سوال بپرسم
ریوما:باش بگو
ساکونو:چراتنیس روشروع کردی؟
ریوما:یادم نیست...ازوقتی یادم میادبازی میکردم....حتی وقتی خواستم بزارمش کنارنتونستم
ساکونو:چرا؟
ریوما:همیشه یک هدف وجودداره
توی خونه اینوئه:میخوای باریوماچیکارکنی؟هدفت چیه؟
اون میخوادبه زودی دنیاروفتح کنه....میخوای اونو مثل یه قهرمان بزرگ کنی؟
نانجیرو:اینوئه کون...توهنوزکارداری....بهتره ببانصف قدرتم باهات بازی کنم...
ویکی ازچشاشومیبنده!

اینوئه سرومیزنه....بازهم حتی بایه چشم بسته بازی به نفع نانجیروپیش میره
نانجیرو جفت چشاشو میبنده وباچشم بسته بازی میکنه!!!

ریوماهم حین تمرین بادستکاه...چشماشو بسته!

نانجیرو:ازدست انداختن ریومالذت میبرم...اون کوتوله جسورانه تنیس بازی میکنه
وتوپی روکه اینوئه فرستاده برمیکردونه...توپ به راکت اینوئه میخوره و....تورراکت روپاره میکننه!
بازی همینجاتموم میشه
نانجیرو:الان دیگه مهارت های تنیسش مثل من شده دقیقاعین من!ولی هنوزیک کاری مونده که باید بکنه
اینوئه:اون چیه؟
نانجیرو:توهمین الان باختی نمیتونم بهت بگم
شیبا:من میخوام یه مقاله ازشخصیت نانجیروبنویسم
نانجیرو:من نانجیرونیستم
شیبا:خیله خوب میای باهم بریم چای بخوریم؟
نانجیرو:بریم بریم(این یارو چه منحرفه)
شیبا:بالاخره تونانجیروهستی یانه؟
نانجیرو:اوه نه من نانجیرو نیستم...ولی بیابریم چایی بخوریم
شیبا:ممکن نیست...                       نانجیرو:مسخره
غروب شده وریوماوساکونودارن باهم برمیگردن

ساکونو:منظورت ازاون جمله چی بود؟
ریوما:یکی هست که میخوام حتماشکستش بدم...باتنیس میخوام شکستش بدم!
ازایناکه بگذریم میایم توی خونه ی اینویی رقیب بعدی ریوما...پای کامپیوترش نشسته وداره کارمیکنه

میگه:خوبه همه ی اطلاعات موجوده....باایناحرکاتش روبررسی میکنم....احتمال برد ریوما ایچیزن: 0%
وتماااام
درقسمت بعد:
این سال سومی اینویی هستش

رقیب بعدی ریوما
هیچ کس نمیتونه باقدرت داده های اینویی دربیوفته....چون اگه بیوفته باخودش افتاده!
قسمت بعدی شاهزاده تنیس:"دو تاریوما"

[ سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ] [ 13:46 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات