قسمت 9
سلام بچه ها بابت تاخیر ببخشید همش تقصیر این مخابراته من میخواستم این پستو جمعه بزارم ولی بازمودم تنظیماتش بهم ریخت.....الانم همچین درست نشده...باگوشی نمیتونم وصل بشم...ولی ازهیچی بهتره....ماهی یه بار همین بساطو داریم...تامیتونین مخابرات لعنت کنین!
قسمت 9:
اینویی:سرو توییست....اگه بادست راست نزنه پس چیزغیرقابل پیش بینی ای وجودنداره
ریوماخودشوبرای سروزدن آماده میکنه ومیگه:دست راستم مثل دست چپم قوی نیست...
وتوپو میندازه بالا
ریوما:ولی میخوام که بخوره توی عینکت...
وسرومیزنه
اینویی میره که توپوبرگردونه......توب به زمین برخورد میکنه ویه راست میره سمت اینویی....
وتیتراژ.........
این قسمت :"روز سخت"
داور:30_0
ریومادوباره سرومیزنه..
اینویی:حقیقت اینه که ضربه هایی که به سمت صورت میان گرفتنشون سخته...برای برگردوندن یه سروتوییست باید بچرخی،پای چپت روبلندکنی،وبراون اساس یک قدم پات روعقب ببری،وضعیت ثابت بگیری وسپس توپ روبرش بدی
اینویی همین کارایی که گفت رومیکنه.....ومیخوادکه توپو برگردونه اما...ضرب توپ اونقدرزیاده که راکت روازدست اینویی درمیاره

اینویی:محاسباتم غلط بود!
ریوما:اگه بااستفاده ازداده هات بازی کنی.....من بافوق داده ها بازی میکنم!
ریوماسرومیزنه،اینویی بر میگردونه،ریومامیپره ویه اسمش میزنه...
داور:بازی ست شد برنده بازی ایچیزن 6_4
فوجی:شکست دادن 2عضودائم سیگاکو...اون واقعاخوبه...
بازی تموم شده واینویی وریوما اومدن باهم دست دادن...
ریوما:حالم گرفته شد ولی به هرحال خوش گذشت....
اینویی راهشوکشیدورفت وهمینجورکه داشت میرفت گفت:من مقداری اطلاعات جمع کردم...بادست راست،سروتوییست....واگه ازگام بلنداستفاده کنی...

ریوما:هه...دیگه باتوبازی نمیکنم!
ریوما یک مسابقه ی دیگه روهم میبره...این یعنی ریوماالان 4 برد پشت سر هم داره....پس اون ازحالا یه بازیکن حرفه ایه!
وحالانوبت بازی کایدوبااینوییه هردوشون خوب بازی میکنن...کایدومارمیزنه اینویی میخوادبرگردونه ولی نمیتونه
داور:بازی ست شد....برنده بازی کایدو 7_5
همه تعجب کردن.....
اینویی اززمین میادبیرون اویشی:خیلی بدبود اینویی...
اینویییه نگاه به کایدو وریوماانداخت وگفت:خوب راستش مهارت هاش ازدانش من بیشتربود
هوریوباز داشت برای ریوماودوستاش وراجی میکرد              کایدو:هسسسسسس
وهمه (به جزریوما)الفرار!!

اینویی:این مدرسه قویترمیشه
اویشی:درسته!
میایم پیش خبرنگارامون...
آقای اینوئه:بنابراین،8عضودائم انتخاب شدن....
خانم شیبا شروع کردبه عکس گرفتن ومعرفی بازیکنای اصلی:

سال سومی:کاپیتان کونیمیتسو تزوکا_کون

سال سومی:معاون کاپیتان شوایچیرو اویشی_کون

سال سومی:سیوسکه فوجی_کون

سال سومی:تاکشی کاوامورا_کون

سال سومی:ایجی کیکومارو_کون

سال دومی:تاکشی موموشیرو_کون

سال دومی:کائورو کایدو _کون

واولین سال اولی:ریوما ایچیزن_کون    (چه خوش قیافه افتاد!)

غروبه،میایم توی رختکن....
ریوماداشت لباسای مدرسه ش رومیپوشید که اویشی اومد ویه کاغذ بهش دادوگفت:ایچیزن سایزت روبنویس
ریوما:سایز؟
هوریو:برای سفارش گرمکنه!اسمت رو روی گرمکنت میدوزن برای همین باید سفارشی باشه! (چه باکلاس!)
پسراازاتاق رختکن اومدن بیرون ودارن میرن به طرف درورودی....ساکونو هم دم در مدرسه منتظر ایستاده....

ساکونو میگه:ریوما....عضو....دائمی شدنت...رو...
یک هو توموکاازپشت سربچه جیغ زنان میاد:ساااکونو!چرازودترازمن اومدی؟ (خوب چون تومجال حرف زدن بهش نمیدی!)
توموکا:ریوماعضودائمی شدنت روبهت تبریک میگم....خیلی هیجان زده ام...مگه نه ساکونو؟
ساکونو:خوب...اره....عضودائمی...شدنت...رو...
توموکا:راستی چرانمیریم یه چیزی بخوریم؟بایدجشن بگیریم!هان؟؟؟؟
ریوماغیبش زده!
تابچه هامشغول حرف زدن بودن ریوما رفته.....امانه هنوزنرفته اون ورخیابونه....داره میره....
همه (به جزساکونو)میرن دنبالش...وساکونو میمونه....(بیچاره تبریک هم نتونست بگه!)
روزبعد توی سالن مدرسه ساکونوداره میره سمت کلاس ریوماتادم درکلاسش بهش تبریک بگه...الانم داره هی باخودش تمرین میکنه تایه وقت یادش نره!!
میادتوی کلاس ریوما...اماریومااونجانیست..
میادتوی اتاق رختکن وازاینویی میپرسه
ساکونو:فکرکردم موقع ناهاربرای تمرین میاداینجا..
اینویی:نه نیومده اگه میومد میدیدمش (به عکس زیرتوجه کنین،درآینده خیلی باهاش کارخواهیم داشت!)

ساکونومیره توی زمین وازمومو واویشی سوال میکنه

اویشی:نه ماندیدیمش
مومو:چیشده؟میخوای بهش ابراز علاقه بکنی؟
ساکونو:اینطورنیست!!
مومو:هممم اوناخیلی جوونن....جوون بودن هم خیلی خوبه
اویشی:توکه فقط یک سال اختلاف سنی داری!            مومو:
ساکونو:چقدرهمه سنپای هاجدین...حتی موقه ناهارهم توی زمین تنیس جمع میشن
مومو:نه بابا فقط واسه وقت گذرونیه... (خوب یکم ژست میگرفتی!میگفتی اره ماخیلی به فکرتمرینیم!)
اویشی:اعضای باشگاه ماوقت آزاد زیاددارن...خوب موموبیاشروع کنیم
ودوتایی میرن تاباهم بازی کنن
موموسرو میزنه،تویشی برمیگردونه،مومومیزنه،اویشی یه لاب میفرسته،مومومیپره بالاو یه دانک اسمش میزنه
ساکونومتحیره...    میره تاریوماروپیداکنه ولی ازجایی سردرمیاره که کایدو داره تمرین میکنه....جیغ میزنه،عذرخواهی میکنه وفرار!
ساکونو:وااای ریوماتوکجاداری تمرین میکنی؟؟
یک لحظه میریم تایه سربه پشت بوم مدرسه بزنیم....بعله...ریوماروی پشت بوم درازکشیده...نه صبرکنین...خوابیده!!

توی باشگاه هوریو:سیگاکو!!!!!!!!!!!!!!!
بقیه اعضا:بجنگ،بجنگ،بجنگ!!
اویشی:تازه وارداصداتون ضعیفه بلندترتشویق کنین
هوریورومیکنه به ساکونووتوموکا که ازبیرون زمین دارن باشگاه رونگاه میکنن ومیگه:شماها کاری جزدیدزدن ندارین که انجام بدین؟
توموکا:این دیدزدن نیست!تشویق کردنه!
چشماتونو ازروی توپ برندارین!این صدای خانم ریوزاکی بود که باجدیت وعصبانیت داشت بابچه های باشگاهش تمرین میکرد!
اوناهم بی عرضه همه ی توپ هاروازدست میدن!
مربی:یه باردیگه!
توموکا:ساکونو،مادربزرگت وحشتناکه...

ساکونو:معمولا اینطوری نیست...
تزوکا:خیله خوب همه جمع شن
تمام اعضای باشگاه جمع میشن

مربی شروع میکنه به حرف زدن:بازی های منطقه ای نزدیکه،8عضودائم ماهم انتخاب شدن،اوناباید سخت تمرین کنن تابرای مسابقات آماده شن،سطح تنیس سایرمدارس بالارفته،پس جدی باشین....تمام.
تزوکا:خب،تمرین روادامه بدین اعضای سال دوم وسوم در زمین C،زمین AوBهم برای بازیکنان دائمی...
مربی:اعضای دائمی یه لحظه صبرکنن...من ازاین مرد خواستم که براتون یه منوی تمرین مخصوص آماده کنه.
این مردکسی نیست به جز: اینویی!
اینویی یه جعبه دستش بود جعبه روگذاشت روی زمین توش یه عالمه توپ ویه سری وزنه بود که باید به پابسته میشد

اینویی:تابرای اینکه توی مسابقات ملی حرفی داشته باشین...اول ازهمه بایدپاهاتونو نرمش بدین....
مچ بندپا 250 گرم به وزنتون اضافه میکنه،باجوراب میشه یک کیلو                   مومو:این که وزن زیادی نیست
اینویی:علاوه براینایه چندتایی هم علائم قرمز،آبی و زرد هستش

به همراه توپ هایی باهمین رنگ هاکه باید به علائم همرنگش بزنینش

ایجی:اهوم،فهمیدم                 اینویی:اگه اشتباه کنی کارت تمومه،بزن بریم ایجی
اینویی بایکی از توپ های رنگی سرومیزنه
ایجی:قرمز        وتوپو میزنه به علامت قرمز
ایجی:آبی        
وتوپو میزنه به علامت آبی

ایجی:زرد         وتوپو میزنه به علامت زرد
اویشی:کارسختیه که بتونی موقع حرکت رنگ هاروتشخیص بدی
فوجی:اونقدرهام سخت نیست اون زمینو ببین
وبه زمینی که ریوما بامربی ریوزاکی داشت بازی میکرد اشاره کرد
ریوما: آبی...

مربی:هردوشون خوبن                      اینویی:بله ،ولی کم کم...یک کیلو گرم وزن روروی پاهاشون احساس میکنن

ایجی:یه دفعه پاهام سنگین شدن....فهمیدم...اینطوری بازی سخت میشه
اینویی سرومیزنه                      ایجی:قرمز
اینویی:اون آبی نبود؟                 ایجی:جدا؟                        وچون هول میشه نمیتونه توپوبزنه
ایجی:اینویی این که قرمزبود؟؟توتقلب کردی!!
اینویی:اگه نیروتوازدست بدی قضاوتت هم ضعیف میشه...راستی یادم رفته بودبگم،کسایی که اشتباه میکنن باید ازمعجون سبزیجات اینویی بخورن

ایجی:توش چیه؟                      اینویی:نگران نباش،خوردنیه (ولی من شک دارم)

ایجی اون معجون سبزیجات رومیخوره.....همه جاروسکوت فراگرفته......
ایجی:واااااااااااااااااااااااااااای این دیگه چه کوفتیه...........آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآااب..........
ومیدوه سمت آب           ریوماهم که حواسش پرت ایجی شده بود ازبازی یادش رفت............هیچی دیگه اونم باید معجون بخوره
میخوره.................وشیرجه به سمت آب
مربی:چی کارمیکنین؟نفرات بعدی ،اویشی وکاوامورا...
اویشی خوب بازی میکنه.........ولی یکم بعدبه خاطر وزنه هایی که به پاشه......لیزمیخوره وبه توپ نمیرسه....
اونم مثل ریوماو ایجی به سمت آب شیرجه میزه....
نوبت کاواموراست....باقدرت بازی میکنه.......ولی رنگ روبه علامت اشتباه میزنه...........خوب اونم شیرجه به سمت اب
همینطور مومو...............وکایدو!..........حتی کایدوهم شیرجه میره سمت آب...
هوریو:حتی کایدوهم حالش بدشد!معجون اینویی ترسناکه!
کاچیرو:اوه،فوجی هم اشتباه کرد!
ایجی:فوجی توعمدااشتباه کردی
فوجی:درسته میخواستم لااقل یه بارامتحانش کنم....               وخورد!!!
فوجی:واااااااای خیلی خوشمزه س به بقیه هم توصیه میکنم بخورنش (توروزکبیسه دنیااومده...واسه همین انقدرجون داره)

خوب تمرین تموم شده وهمه روی زمین ولوهستن....
اینویی:همه خوب بودن،کیکومارو توعادت داری موقع ضربه زدن دستاتو شل کنی،اگه ماهیچه های بازوت روقوی کنی مشکلت حل میشه،اویشی وکایدو باید روی حرکات جلو وعقبشون کارکنن،کاواموراوفوجی باید روحرکت به چپ وراست کارکنن،همتون باید روی ماهیچه های چهارتایی وسه تایی تون کارکنین
همه:این ماهیچه ها کجا هستن؟
اینویی:موموشیرو اگه 70%نیروتو روی شونه هات بزاری دقتت بیشترمیشه،تزوکااصلااشتباه نکرد،ولی به انعطاف بیشتری نیازداره چه توی تمرین چه توی رفتار،خیلی بی روحه!!(خوب طعنه زد!)
اینویی ادامه داد:وتوایچیزن بادوتالیوان شیردرروز شروع میکنیم
ریوما:هرچقدرم شیربخورم محاله که به این سرعت رشد کنم
همه:بخور!
تزوکا:وقتی اینویی سفارش میکنه شک نکن
مربی:اون قبلاروخودش آزمایش کرده! (همونه انقد نردبونه!)
اینویی:بهتره به وزنه دیگه اضافه کنیم             مربی:صبرکن اینویی،5تاوزنه کافیه
ریوما:من با6تاهم مشکلی ندارم
اینویی:برای حرفه ای ها تا10تا مشکلی نداره!
هیچی دیگه بااین حرف خون بچه ها به جوش اومد!!!جنگ توپی!!همه به اینویی توپ پرت کردن!

مربی باخودش:باقوی ترشدن مهارتهاشون هم بیشترمیشه،ولی بزرگترین سلاح....
ویهو یه نگاه به تزوکاانداخت وبهش گفت:تزوکالازم نیست به خودت فشاربیاری به آینده فکرکن...
تزوکا:فعلادارم به برنده شدن درمسابقات بااونافکرمیکنم...
مربی بازباخودش گفت:چجوریه که مااین همه بازیکن داریم که ازباخت متنفرن؟
غروبه...بیرون مدرسه توی خیاطی ای که گرمکن ریومارو دوخته خیاط متعجبه...
خیاط:به نظرت مشکلی پیش نمیاد؟این سایزSmallهستش،من توی تمام عمرم برای سیگاکولباس دوختم ولی فقط یه بارسایزکوچیک خواستن....
ریوما همونجااومد توی خیاطی..ولباسشوگرفت...
ازخیاطی که اومدبیرون...ساکونو هم ازهمونجاداشت ردمیشد....برای همین ریومارو دید ورفت پیشش
ساکونو:اون گرمکن حرفه ای هاست؟
ریوما:اره تازه دوختنش

ساکونو:وای عالیه میشه نشونم بدیش؟
ریوما:فردامیپوشم میبینی...(راست میگه)
ساکونو حالش گرفته شدوگفت:اره...راس میگی
ریوماکه قیافه ساکونو رودید...گاکورانش رودرآورد....وگرمکنش روبه جاش پوشید
ریوما:خودشه کاملااندازه س

ساکونو ذوق کرد:ریومامیخواستم درمورد حرفه ای شدنت بهت تبریک بگم (بالاخره حرفشوزد!)
ریوما:مرسی
ورفت ساکونوهم درکنارش قدم زنان رفت...
پایااان....
این پسره رویادتون میاد؟؟؟

توی قسمت اول دیدیمش....اسمش ساسابه بود!
دوباره قراره ببینیمش
حالاقراره باباش باریومابازی کنه!
قسمت بعدی: "دوباره،بازی باساسابه"

[ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ] [ 16:16 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic