قسمت 2
سلام حالتون چطوره امیدوارم تااینجااز پستام راضی بوده باشین بابات عکسای قسمت یک هم عذر میخوام میدونم خیلی بزرگ بودن...ولی این دفعه فهمیدم چیکارکنم که بزرگ نشن.فقط ممکنه یکم بی کیفیت باشن خوب دیگه حرف کافیه بهتره بریم ادامه ماجرا روببینیم

قسمت دوم:
شروع ماجراازتاکشی موموشیرو هستش که دفعه پیش معرفیش کردم...
موموشیرو داره میگه:من سرویس برشی نمیخوام...منو دست به سرنکن....


بعدش یه توپ میادسمتش و میخوره زمین و مستقیم میره طرف صورتش وموموشیرو میخوادکه برش گردونه.....که.....
تیتراژشروع میشه....
این داستان: سامورایی نوجوان
بعداز تیتراژ اولین چیزی که میبینیم اینه:یه مجله درمورد تنیس که یه آقایی به اسم اینوئه داره اونو به خانم ریوزاکی میده



اینوئه :اومدم تاگزارش این ماهو بدم . خانم ریوزاکی:میتونستی بفرستیش .
اینوئه : اشکال نداره مابرای دانش آموزان تنیس وقت زیادی میزاریم.
خانم ریوزاکی : فهمیدم،اومدی تا درباره ی اعضای جدید ما جاسوسی کنی؟
اینوئه میخنده و میگه : مچموگرفتی...خوب امسال چطورپیش میره؟
خانم ریوزاکی درحالی داره مجله رو ورق میزنه میگه : باید دید...


بعد یه هو چشمش به یه مقاله میوفته که درمورد یه بازیکن حرفه ای سابق تنیسه .

اینوئه باهیجان میگه : من اون مقاله رونوشتم مربی ریوزاکی هم میگه: نمیتونستی بایه لحن آرومتربنویسیش؟
اینوئه : من که باهاش مشکلی ندارم ..تنیس مردان درگذشته واقعا عالی بوده ومن طرفدارواقعی نانجیروایچیزن هستم
خانم ریوزاکی : ایچیزن...هان؟....بهش میگفتن سامورایی سرزمین ساکورا( توجه کلمه ی ساکورادر زبان ژاپنی به معنی شکوفه گیلاسه)


اینوئه : اون توی سن جوانی بازنشسته شد اگه یه چندسالی بیشتربازی میکرد میتونست قهرمان جهان بشه
مربی ریوزاکی از سرجاش بلندمیشه و کنارپنجره میایسته و میگه:نانجیرو ایچیزن ،آره؟
اوناروتنهامیزاریم و میایم توی محوطه مدرسه ریوماداره قدم میزنه که....یه نفرازپشت صداش میکنه و میگه: آهای ایچیزن...توهمکلاسی منی درسته؟...عضوکلوپ تنیس هم هستی؟
ریوما: توکی هسنی؟


اون پسره صداشو صاف کردو گفت:من هوریوهستم و این مدرسه به خاطر بازیکنان تنیسش مشهوره بازیکنان قویی هم داره گرچه من قیافه م اینجوریه ولی دوسال تجربه بازی دارمدر ضمن مدرسه تنیس هم رفتم....
تاهوریو به خودش میاد میبینه ایچیزن سرشوانداخته پایین داره میره ..اونم راه میوفته دنبالش


ریوماهمینجورداشت میرفت که توی فاصله چندسانتی متریش یه آدم سبز شد پسره گفت :اوپس


حالاپسره کی بود؟؟بعله دیگه....موموشیروتاکشی بود....

ریوماسرشو اوردبالاو باغرور وعصبانیت نگاش کرد...


تاکشی گفت اگه وقتی داری راه میری جلوتونگاه نکنی به یه نفر برخورد میکنی...
بعدم به شوخی گفت: اون کیف برات بزرگه.... وریوماهمچنان داشت


نگاهش میکردکه موموشیرو آخرش به تنگ اومدوگفت :از نگاهت خوشم نمیاد....بعدلبخندزدو گفت: ولی چون یه تازه واردی این دفعه روکاریت ندارم...
بعدم راهشوکشیدورفت همینجورکه داشت میرفت گفت:وقتی راه میری جلوت رونگاه کن...
هوریو : اون چش بود؟
خوب ریووماوهوریو به زمین تنیس رسیدن وهوریو شروع کرد به حرف زدن:وای سیگاکو چه امکاناتی داره  بیا همین الان بریم ثبت نام کنیم...
نمیتونید....این حرف یه پسری بود که چند متراون طرف تربادوستش داشت برای تمرین آماده میشد


ادامه داد:بازیکناامروز بایه مدرسه دیگه مسابقه دارن پس برای ثبت نام بهتره از فردابیاین
اون یکی پسره گفت: بیشترتازه واردا رفتن ولی مامیخوایم قبل ازرفتن چندتاضربه به توپ بزنیم
هوریو: لعنتی...پس اینطور....
یه هو دوتا سال بالایی اززمین تنیس اومدن پیش ریوماو بقیه یکیشون که اسمش آرایی بود گفت:هی شماهامیخواین عضوباشگاه مابشین؟


همه جزریوماگفتن بله ویکی یکی خودشون رومعرفی کردن
اون پسرکچله گفت: من کاتسومیزونو هستم یه تازه واردم دوستش گفت:من کاچیرو کاتو هستم


هوریو: منم ساتوشی هوریو هستم واین برام افتخاربزرگیه مه عضوباشگاه شمابشم ودوسال تجربه تنیس دارم و...
اون یکی سال بالایی که اسمش ایکدا بود روبه ایچیزن کردوگفت "اهای تو اسمت چیه؟
وریوماهمچنان ساکت بود.... ایکدا: حرومزاده صدامونمیشنوی؟؟
آرایی برای اینکه دوستشو آروم کنه گفت بیخیال بعدم روبه بچه ها کردو گفت: مایه بازی خوب بلدیم میخواین امتحان کنین؟
ایکدا:کدوم بازی؟ آرایی بهش چشمک زدو ایکدا فهمیدموضوع چیه وگفت:اها اون بازی رومیگی اره بازی خوبیه بهتره بازی کنین
همه اومدن توی زمین تنیس آرایی:خوب قانونش ساده ست تو اون طرف زمین میایستی و سعی میکنی طی ده تا ضربه اون قوطی روبندازی...جایزه ش هم 10000 ینه( ین واحد پول ژاپن) هزینه ورودبه بازی هم برای هرنفردویست ینه میخواین بازی کنین؟
همه قبول کردن....به جزریوماکه یه گوشه به دیوارتکیه داده بود


خوب اینارو بابازیشون تنهامیزاریم ومیریم پیش ساکونو....اونودوستش دارن میان سمت باشگاه تنیس یعنی همونجاکه ریوماو بقیه هستن...دوست ساکونو که اسمش توموکاست ازساکونو میپرسه:چرایه هوتصمیم گرفتی به باشگاه تنیس ملحق بشی؟


ساکونو:دلیل خاصی نداشت (مطمئنی؟؟) ببین الان فرم ثبت نام تو دستمه
یهو یه خانم میادجلوی اونارو میگیره ومیگه: هی شماهاداشتین میرفتین سمت باشگاه تنیس؟میشه منو ببرین اونجا؟


ساکونو وتوموکا بهم نگاه میکنن( بیچاره ها شوکه ن)
اون خانومه میگه :وای ببخشید بزارین خودمو معرفی کنم من سآاوری شیبا سردبیر مجله ماهنامه تنیس هستم شنیدم که سطح تنیس مردان اینجاخیلی بالاست برای همین اومدم تا یه گزارش راجع به بازیکنان جدیدبگیرم امانمیتونم زمین تنیس روپیداکنم...
یه هو همون آقای اینوئه که اول داستان دیدیم ازاون پشت پیداش میشه ومیگه:آهای شیبا گزارشاروگرفتی؟
شیبا: اه تازه داشتم شروع میکردم....( خسته نباشی...)
برمیگردیم به زمین تنیس جاییکه بچه هادارن برای بردن 10000ین تلاش میکنن....کاتسو وکاچیروهرده تاضربه شون رومیزنن ولی نمیتونن قوطی رو بزنن...
هوریو:شماهاخیلی بیعرضه هستین
کاتسو:چی میگی این اولین باره که داریم اینجوری بازی میکنیم
کاچیرو:تازه با10تاتوپ نمیتونیم هدف به این کوچیکی روبزنیم...
هوریو:حالاببینین هوریو بادوسال تجربه تنیس چه میکنه...(خوب بابا فهمیدیم دوسال تجربه تنیس داری)
ریوماهمچنان درحال تماشاست....


هوریواولین ضربهش رومیزنه...نشد....دومی هم نشد...هوریو تعجب کرده.....سومی وچهارمی وپنجمی هم نشد....
فقط یه توپ دیگه مونده وهوریو درمونده شده.....هوریوهمینجورکه داره میگه: "توباصدتاضربه هم نمیتونی اون قوطی روبزنی" ضربه آخررومیزنه... توپ درست از بیخ بیخ بیخ قوطی ردمیشه ولی......قوطی رونمیندازه....
هیچی دیگه بچه هاشکست روقبول میکنن وهرکدوم 200 ین ازتوجیبشون درمیارن..


اماایکدا میگه:مثل اینکه شماهاخوب متوجه نشدین
آرایی قوطی روازروی زمین برمیداره وپشتشو نشون میده وروش رومیخونه:500ین برای هرضزبه 200 ین برای هرتوپ اضافه روی هم میشه 2500 ین برای هرنفر (کلاه بردار!!!)
بچه هاشوکه شدن...چون این همه پول ندارن...
آرایی روبه ریومامیکنه ومیگه:اهای کوتوله نمیخوای امتحان کنی؟؟یااینکه نمیتونی؟
ریوما راکتشوازتوی کیفش درمیاره ومیگه البته که میتونم....
هوریو:این کارونکن ایچیزن
ریوما توی محلی که توش بایدضربه بزنه وایستادوگفت:حتی اگرهم بهش ضربه بزنین فایده ای نداره
آرایی:چی داری میگی؟
ریوما:توش سنگه درسته؟


بعدهم سرو میزنه ودرست میزنه روی درقوطی و قوطی رومیندازه....درقوطی باز میشه وکلی سنگ ازتوی قوطی میریزه بیرون....
هوریو: هان!سنپای داشت تقلب میکرد!(senpai سنپای معمولابه اساتید ویاکسانی که درچیز خاصی مهارت دارن گفته میشه)
ایکدا:خفه شو یه تازه واردچی میدونه؟
ریومادوباره ضرربه میزنه وسه باره وهمینطورکه داشت میزدگفت: اگه 100 بار بزنمش بهم یک میلیون ین میدین؟
آرایی:حرومزاده چطورمیتونی بایه بزرگتراینطوری رفتارکنی؟
ریوما:فقط به خاطر اینکه تویه سال زودتربه دنیااومدی دلیل نمیشه که اینطوررفتارکنی...
خلاصه...تااینادارن دعوامیکنن باهم یه نفرازاون دور یه سرو میزنه.....


ومستقیم میزنه به قوطی.....


اون کسی که سرو زد همون موموشیرو بود....
موموشیرواومدپشت ریوماوایستاد وگفت:هی حالاکه مسئولین نیستن دلیل نمیشه که تازه واردهارودست بندازین....متوجه هستین!


آرایی:مومو....من یه کاری برام پیش اومده...پس من میرم....
ریوماخواست بره که موموشیروبهش گفت: اهای کی بهت گفت میتونی بری؟
همونجابودکه ساکونو دوستش با آقای اینوئه ودستیارش خانم شیبا رسیدن....
ساکونو یه هو ریوماروشناخت توموکا:میشناسیش؟؟ پس بیابریم بیابریم...دست ساکونوروگرفت ورفت سمت ریوماو تاکشی
ساکونو:اه تویی ریوما کان... توموکا: وای....چقدرباحاله....ساکونواین کیه؟
ساکونو:اوه اون ریوما ایچیزن هستش...
موموشیرو: اها...پس تو ریوما ایچیزنی؟؟ ازاونی که فکرمیکردم کوتاه تری....
ریوما: توکی هستی؟
موموشیرو:دانش آموزسال دوم تاکشی موموشیرو هستم....قبلا از مادربزرگ (مربی) شنیدم که تومیتونی سرو تویست بزنی...


ریوما: خوب که چی؟


تاکشی:قبل ازاینکه بخوای معروف شی من داغونت میکنم...
ریوماو تاکشی خودشون روبرای بازی آماده کردن توی زمین موموشیرو همونجورکه سر راکتوروی زمین گزاشته بود از ایچیزن پرسید: کدوم؟ ریوماهم گفت:صاف

کاچیرو:صاف چیه؟
هوریو:برای همینه که ازمبتدی هاخوشم نمیاد (بابا حرفه ای!!)این یه قانون تنیسه که مشخص میکنه کی اول سرویس بزنه
اگه دسته راکت به جهت درست بیوفته روی زمین بهش میگن صاف


واگه برعکس بیوفته میشه : زیر

موموشیروراکت روچرخوند وراکت به سمت غلط افتاد روی زمین تاکشی:خیلی بدشد زیره ولی بهت اجازه میدم که اول سرو بزنی
هوریو: موموشیرو سنپای تونمیخوای اول سرویس بزنی؟؟
تاکشی: من میخوام که اول سرو چرخشیش روببینم
هوریو:موموشیرو سنپای شماخیلی باحالین
موموشیرو: میتونین منو موموچان صدا بزنین (خوب منم پرروبازی درمیارم ازاین به بعد موموچان صداش میکنم)
هوریو:من میتونم داورباشم؟
موموچان:بعله
هوریورفت روی صندلی داورنشست وگفت: وحالا بازی بین موموشیرووایچیزن شروع میشه من هوریوهستم ودوسال تجربه تنیس دارم (شیطونه میگه بیام همین دوسال سابقه تنیست روتوحلقت بکنم...آخه توکه هیچی بلدنیستی....)ایچیزن سرو میزنه


ریومابادست راست سرویس میزنه وخطامیشه
توموکا:وای ریوماساماخیلی باحاله....
شیبا سان:صبرکن اون خطابودباید یه دوردیگه سرویس بزنه...اگه یه باردیگه خطاکنه امتیازبه نفع موموشیرومیشه...
حالامیرسیم به همونجایی که قبل ازتیتراژدیدیم.....موموچان به ایچیزن میگه:من سرویس برشی نمیخوام...منودست به سرنکن...


ریوما:نه
مومو:عوضی
ریوماچندبارتوپ روبه زمین میزنه توپ رومیندازه بالاو میپره ومیزنه...توپ باسرعت میره موموشیروآماده ست که برش گردونه توپ میخوره به زمین وبه راکت موموچان میخوره و راکت ازدستش میوفته...


همه متعجبن....





توموکا از اینوئه سنپای پرسید:سرو چرخشی چیه؟
اونم جواب داد:یه سرویس معمولی بایه نیم چرخش به چپ هست...سروچرخش توپ رومیپیچه وبه سمت بازیکن جریف میره  درحالی که به سر اون تغییرمسیرداده...وهرکسی نمیتونه به سادگی اون روبرگردونه...نمیتونم باورکنم که یه دانش آموزراهنمایی بتونه این سرویس روبزنه...
توموکا:عالبه ریوماساماهرلحظه داره باحال ترمیشه...
مومو همینجورکه داره راکتشوبرمیداره باخودش فکرمیکنه:اولین باریه که سرویس چرخشی میبینم بعدم روکرد به ریوماوباحالت مسخره گی گفت:واای خیلی ترسناک بود غافلگیرشدم
ریوما:حالت خوبه داری عرق میکنی؟ بعدم لبخندزد


هوریو:15-0
ریوماداره سرومیزنه....مومو باخودش فکرمیکنه:بهترازاونیه که فکرمیکردم...بهتره قبل ازاینکه ارتفاع بگیره برشگردونم...
سرو روزد مومو دوید رفت جلو به محض اینکه توپ خوردزمین برش گردوند....توپ خوردبه تور...
هوریو:30-0 به نفع ایچیزن
دوباره سرویس میزنه موموشیرومیاد جلووبرگشت میزنه ....این دفعه توپ به لبه ی تورخورد و افتاد توی زمین ریوما
هوریو:30-15
دوباره سرویس میزنه مومومیاد جلو واین دفه باخودش میگه:متاسم صبرم دیگه تموم شده اگه جنگه...پس من نمیبازم...!
وبرگشت میزنه...ایچیزن برمیگردونه....مومو هم میزنه....و....ریوما یه ضربه آهسته میزنه ومومو میخوادبره تابرش گردونه اما مچ پاش میگیره ومیخوره زمین....وتوپ نزدیک تورفرودمیاد...(ضربه ی دراپ وولی)
مومو: تواینم بلدی؟؟
هوریو:40-15
آقای اینوئه دوربینشودرآورد وچندتاعکس گرفت....


ولی توی یه لحظه....یه چهره دیگه رودید.....


گفت:اون چشما....ریوماایچیزن.....همون نانجیروایچیزنه....

یه هووسط بازی یه حیاطی رونشون میده که توش یه مرده که لباس سامورایی هاروپوشیده وراکت تنیس دستشه....مرده میگه:وقتی حریف نداشته باشی حوصله ت سرمیره.....


بعدم روی یه نیمکت درازمیکشه ومیخوابه....


خوب برمیگردیم به زمین بازی اگه ریومایه امتیازدیگه بگیره برنده میشه
موموباخودش میگه:ای باباخیلی دارم لفتش میدم...بایدتمومش کنم...
ریومامیگه:مادامادا دانه


وراکتشوازدست راستش میده بهدست چپش


همونجایی که میخوادسرو بزنه مومو میگه:وقت تمومه...من دارم میرم....میزارم الان بری
ریوما:برام مهم نیست.....بعدم حاضرشدووسایلشوجمع کرد
هوریو:عالی بودایچیزن...کدوم باشگاه آموزش دیدی؟
ریوما: معبد....
همونجاتوموکا باساکونواومدن پیش ریوما توموکاگفت:من توموکااوساکادا دوست ساکونوریوزاکی هستم ازملاقاتتت خوشوقتم...
ساکونو:سلام ریوما کان....بابت اون دفعه عذرمیخوام....


ریوما:ساکونوریوزاکی...؟....کی هست؟
ساکونو:یادش نیومد....شوکه شدم!....(به جون خودم دلم براش سوخت...بیچاره ضد حال خورد)


یهو خانم ریوزاکی پشت سرموموچان پیداش شدو گفت:باهاش مشکلی نداری؟
مومو:اوه مادربزرگ....
مادربزرگ: که اون تازه واردتااین حد از روت ردشده..
مومو:شایددرست بگی...
مربی ریوزاکی:جدی باش....اگه پای چپت پیچ نخورده بود ممکن بود...
موموشیرو:نه اون ازهمون اول میدونست...
مربی:جدی؟
مومو:اون ازدست دیگه ش هم استفاده کرد...شایدنقطه ضعفش همین باشه.....چقدر ترسناااک....
بعدم موموشیرورفت
وبعدازاون ریوما رفت


شیبا پرسید:ریوما ایچیزن...اون کیه؟
اینوئه:درسته ...اون پسر....حتما....سامورایی نوجوانه....
میریم به یه معبد....یعنی همونجایی که اون مرد خواب آلو رودیدیم...اون کنارناقوس معبددرازکشیده وهمونطوری که مجله میخونه باپاش طنابی رو که به ناقوس وصل شده میکشه وناقوس روبه صدادرمیاره....


میگه:لعنتی این پسراحمق کجامیتونه باشه؟...شاید یه دوست دختر؟....
ریوماتوی راه برگشته که....یهو ساکونورو یادش میاد..!....(خیلی به مغزش فشاراورده!!)
و.............این قسمت همینجاتموم میشه.................
ودرقسمت بعدخواهیم دید:
این هوریو ئه که دوسال تجربه تنیس داره....(گفتم بگم بهتره وگرنه ممکنه ناراحت شه)


خوب حالابه نظرتون چی میشه اگه ایچیزن بایه راکت باسیم های پاره بازی کنه؟؟
عنوان قسمت بعدی شاهزاده تنیس:"حرفه ای های سیگاکومیرسن"


حالااین کیه؟


قسمت بعدوحتمابخونین.

اینم ازاین قسمت وپایان.
نظرزیادبدینا!!!

[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 12:16 ] [ fereshte_san (آسوکا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic